سلام. وقت بخیر
یه سناریو یا اتفاقی که دوست دارم بین خودمو همسرم بیفته رو تصور میکنم
یک پیشنهاد دارم. برای یک مدت مشخص بیاید سعی کنید این رویاهتون را در دنیای واقعی تا حد امکان، عملی کنید. بیاید ان کارهایی که دوست دارید با همسرتون انجام بدهید ولی تا حالا موفق نشدید، را انجام بدهید. شاید اوایل همسرتون خیلی مایل به همکاری نباشند. به نظرم باید سعی کنید اول با ان دسته کارهایی اغاز کنید که همسرتون هم بیشتر علاقه مند هستند و یا اول بیاید یه مدت با هم به فعالیت های که مورد علاقه همسرتون هست بپردازید و کم کم فعالیتهای مورد علاقه خودتون که همسرتون کمتر تمایل دارند را هم اضافه کنید. رویا ها باعث می شوند که ما از دنیای واقعی دور بشیم. بعضی وقتها ما چون واقعیت را دوست نداریم و یا حاضر نیستیم رنج و زحمت لازم برای تغییر را متحمل بشیم به سمت رویاها کشیده می شویم. ولی لذت شون واقعی نیست. من روزگاری ارزو داشتم پزشکی بخوانم و در رویاهام تصور می کردم که دانشجو پزشکی هستم! اما قبول نشدم. بعدا که وارد بازار کار و بیمارستان شدم و با خودم و روحیاتم اشنا شدم، فهیمدم که پزشکی واقعا شغل سختی و با روحیه و شخصیتی که من دارم اگر قبول میشدم خیلی اذیت میشدم. برای همین وقتی با حقیقت و توانایی و ظرفیت جسمی و روحی خودم اشنا شدم، دست از رویاها و ارزوهام برداشتم و سعی کردم ان چیزهایی که از رشته پزشکی می خواستم را از کار و زندگی خودم ولی به شکل دیگر بدست بیارم.
نمی دانم توانستم کمک تون کنم یا نه. ولی به نظرم بروید به رویاهاتون رجوع کنید و ببینید در ان رویاها به دنبال چه چیزی هستید و بعد بروید در دنیای واقعی به دنبال ان دسته از خواسته هایی که قابل انجام هست بگردید. شاید به همه خواسته ها نرسید ولی وقتی به همان اندازه ای که شدنی هست برسید، متعاقبا احساس رضایت را تجربه می کنید و کم کم که جلوتر بروید رویاهای جدیدتر و شدنی تری را پیدا می کنید. ولی اگر یک جا بشینید در اخر زندگی فقط رویاهای دست نیافته براتون می مونه و یک دنیا غم و ناراحتی و حسرت. امیدوارم که یکروز بیاید و برامون بنویسید که زندگی تون به زندگی ایده ال تون خیلی بیشتر از قبل نزدیک شده.
موفق و پیروز باشید









علاقه مندی ها (Bookmarks)