من نه تنها ناراحتم بلکه به شدت عصبانيم. راستش من مشکلم يکي دو تا نيس، من صد برابر اين چيزايي که اينجا نوشتم مشکلات دارم. اونچه که چند روز پيش رو بالکن اتفاق افتاد باعث شد بيام اينجا درمورد اون يه موضوع مشخص بنويسم. من از دست رفتاراي دوگانه ناراحتم، از اينکه تو اجتماع نيستم ناراحتم. شايد اولي بيشتر، چون همون رفتارا باعث شده من ايني بشم که هستم
دنبال آزادي عمل هستم يا نه، راستش جوابش شايد يکم مبهم باشه. من الان اگه بر فرض محال بخوام يه کاري شروع کنم دنبال کسب اجازه از پدر و برادر نيستم ولي ميدونم اگه کاري باشه که باب ميلشون نباشه (که اينم فقط برا منه وگرنه برا عروس و ساير زنا نيس) ديگه اون وقت بايد لب و لوچه آويزون تحمل کنم، نيش و کنايه تحمل کنم، رفتاراي برج زهر ماري تحمل کنم و مواردي از اين دست. در ضمن مساله مهم اينه که من اصلا نمي دونم دنبال چيم. دروغ گفتم اگه من ميدونم دنبال چيم. من يه آدميم که چند سال پيش از درون مُردم، بي حسم الان.
جلو محارم روسري که سهله، بستگي به محرمش داره ولي برا بعضيا چادر روسري، برا بعضيا مانتو روسري. از اين حجاب کمتر نداشتم تا حالا
تحصيلات همه عموما بالاس. من ديگه پايين ترينشونم که ليسانسم البته منم ميتونستم مثل بقيه تو آزاد و پيام نور بخونم ادامه بدم ولي نخواستم
محيط کاري پدرم بانک بود ديگه الان خريد و فروش و زمين داري و ايناس
راستشو بخواين من آدم مذهبي بودم الان نيستم. ولي بي قيد و بند اصلا نيستم. بيشتر به انسانيت توجه مي کنم.
هيچ کاري ندارم يعني کاري که منجر به درآمد بشه.....زندگي روزمره رو ميگذرونم. من کاري ندارم که اوقات فراغت داشته باشم، همه روز من اوقات فراغته (که البته حاضر بودم نصف عمرمو بدم ولي کار داشته باشم)
نياز من رو فقط و فقط مادرم تامين کرده از بدو تولد تا الان اونم در حد ابتدايي ترين نيازا بوده (يه دونه کفش برا چن سال، يه دست لباس برا چن سال و غيره). دستش درد نکنه 4 سال هم خرج دانشگاه رو داد که کاش نميداد. الانم همونه. مادرم خيلي خواسته پولي ادامه تحصيل بدم ولي نخواستم - به خاطر يه سري از مسائلي که قبلا برام پيش اومده. خرج تولد و اينا هيچي، دعوت از دوستان هم هيچي (کدوم دوست اصلا؟! مگه گذاشتن دوستي داشته باشم؟!)....اين سوال آخر برا من خيلي خنده داره (خنده و گريه باهم)
- - - Updated - - -
سلام
اصلا جراتش رو ندارم چيزي بگم :(. شايد به خاطر اينه که من اگه دلم بشکنه و خيلي ناراحت بشم سکوت مي کنم و ميريزم تو خودم. يني اين سکوت من نشاني از ناراحتي به شدت زياده، اگه يه کوچولو ناراحت ميشدم احتمالا چيزي مي گفتم ولي چون بدجوري ناراحت ميشم نميتونم چيزي بگم. ناراحتيمم به خاطر اينه که ميبينم لباس و پوشش و حجابم مشکلي نداره، اگه مشکلي داشتم که اصلا ناراحت نميشدم احتمالا و شايد حتي کيف ميکردم از حرص خوردنشون! :)... ولي چون مشکلي ندارم ناراحت ميشم
اگه بخوام کار کنم محاله از کسي اجازه بگيرم ولي متاسفانه مشکل اينجاس که کار نيست. بله کاملا درست مي فرماييد تمام اشتباهات من خلاصه شده تو اين بله قربانگو بودم و هرچي کشيدم از همين بوده. من قص تعريف ندارم (مُرده از چيش تعريف کنه؟! :) ) ولي يه دختري بودم که همه فاميل و دوست و آشنا آرزوي داشتنش رو داشتن و انقد اومدن تو گوش پدرم خوندن که دختر اله دختر بله پدرم رو حساس کردن و رفتاراي پدرم هم باعث شد برادرم حساس بشه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)