به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 84

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    ممنون از راهنمایی هاتون.

    ببینید عروسمون هم که نباشه، من باید کارها رو انجام بدم. مساله من صرفا انجام کارها نیست.

    مساله اصلی من حضور مداوم طولانی مدت ایشونه. این باعث شده من احساس آزادی خودمو تو خونه نداشته باشم.

    این آزارم میده.

    البته خود عروسمون دختر مهربونیه و نیتش هم خیره و برای تنها نبودن ما اومده. ولی شاید بخش زیادی از ناراحتی من ناشی از دلخوری های کهنه و عمیق از برادرمه. نمیدونم.

    مثلا من فکر میکنم باید مثلا به ساعت خواب احترام بذارن. نه اینکه بابا یک ساعت باشه رفته باشه بخوابه، منم حیرون و علاف که اینا برن اناقشون بتونم تو هال بخوابم. ولی اونا بدون ملاحظه بشینن تا ساعت یک و نیم منج بازی کردن. حالا بگذریم از اینکه قاه قاه هم بخندن.

    از این بی ملاحظه رفتار کردنهای برادرم همیشه حرص خورده ام. حالا هم میخورم.


    خوابگاه رو بله. بعد از چهلم میرم حتما.

    سرگرم کار خودم شدن رو که الان تمرکز درس ندارم. و میدونم نیاز به یکم ارامش دارم که بتونم ذهنمو جمع و جور کنم. ولی این شرایط و هر روز حرص خوردن از یه مدل بی ملاحظگی برادرم و دغدغه کارها و ...، نمیذاره اروم بشم.

    خوابگاه رو حتما میرم.

    با بابا هم که حرف میزنم شروع میکنه هی میگه خدایا منو بردار و ..... بدتر عصبیم میکنه.

    مساله دیگه اینه که میترسم داداشم به اینجا برای اسکان فکر کنه. اونوقت من خیلی اذیت میشم. نگرانیم اینهاست.


    البته این خونه مال من نیست که من بخوام تصمیم بگیرم کی توش باشه کی نباشه. ولی اگر قرار باشه اینجا موندگار بشن، باید هر جور شده از خونه هر چه زودتر برم.

    فعلا تا سه سال دیگه میتونم از خوابگاه استفاده کنم. تا بعدش هم یه فکری میکنم دیگه.
    .
    .
    نمیدونم. شاید هم مشکل از خودم و بلاتکلیفی زندگیمه که مضطربم کرده و باعث میشه به کوچکترین محرکی واکنش شدید بدم.

    من کلا همیشه با برادرم مشکل داشته ام. سالهاست. نمیدونم حالا از چیه. شاید اون خشم عمیق نهفته درونم که خانم مینا میگن.
    ویرایش توسط Pooh : شنبه 04 بهمن 99 در ساعت 17:15

  2. 3 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    mina_ (شنبه 04 بهمن 99), wisdom (یکشنبه 05 بهمن 99), باغبان (جمعه 10 بهمن 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.