آقای اردلان ممکن هست این به گذشته شما مرتبط باشه و از این رو بنظرم بد نیست اگر باز هم مشورت با یک متخصص بگیرین.
اما به هر صورت شما بیاین و سهم خودتون رو در اتفاق بررسی کنین. بیشترین رنجی که ما میکشیم برای این هست اتفاقات رو همانطور که رخ دادن میذاریم لای پوشه و قرار میدیم تو قفسه ذهنمون و روی اون پرونده های نوشته های خاصی هست مثل مرگ دوستم . توش هم شرحی از اتفاق اونروزه و هیچوقت هم بهش سر نمیزنیم و بررسیش نمیکنیم، اما میبینیمش و رنج میکشیم.
سهم خودتون رو از ماجرا بیرون بکشین.
مثلا یه غذایی تهیه میشه و شما تو تهیه اون سهمی داشتین. فرضا موادش رو تأمین کردین. آیا میتونین بگین من از صفر تا صد خودم بودم و همه ی غذا به همت من انجام شد؟ نه
چون اون مواد رو آماده نکردین، اونا رو ترکیب نکرده و نپختین. سهم شما تنها خرید اون مواد بوده مثل گونی برنج، چند کیلو گوشت و ...
........................
این اتفاق هم همین هست، شما اونروز تماس گرفتین و دوستتون در راه آمدن تصادف کرد و به رحمت خدا رفت.
چند سؤال از خودتون بپرسین؛
_ من مطمئنم که اون عمرش تموم نشده بود و اون روز، روز آخر زندگیش نبود؟ اگر بله ، از کجا به این یقین رسیدم؟ خب ممکن بود تو خونه از پله بیافته، از پشت بوم بیافته، لقمه تو گلوش گیر کنه و دچار خفگی بشه، گاز گرفتگی براش پیش بیاد، سکته کنه، زلزله بیاد و زیر آوار بمونه ... حتی قبل اینکه از در بیاد بیرون و بیاد سر قرار با من.
_ حالا که زنگ زدم و آمد ، من تو اون صحنه رخ دادن حادثه حضور داشتم؟ من پشت اون فرمان بودم؟ من مسئول مراقبت از دوستم بودم یا خودش؟
_ آیا من در برابر اتفاقی که از اختیارم خارجه مقصر هستم؟ من یک انسانم با اختیارات محدودم اگر غیر از اینه جلوی زلزله و سیل و ... رو بگیرم و ایندفعه جان عده ای رو نجات بدم.
_ الان چکار میتونم بکنم؟ چطور میتونم حال او و خودم رو خوب کنم؟ حال کی با گریه و غم و انزوا خوب شده که حال ما خوب بشه؟
_ در ضمن برنامه ی زندگی پس از زندگی رو ببینید .
قسمتی که مربوط به آقای مهدی اسفندیاری بود جوانی از دنیای آنجا توصیه ای به مهدی اسفندیاری در رابطه با رفتار خانوادش کرد که بهتون کمتون میکنه.
و اینکه توصیه دوستان هم خوب بود .![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)