درود
۱. میگن یه روز گرم تابستونی یه کارمند از محل کارش به طرف خونه برمیگشت. حسابی گرمش شده بود و خیلی دوست داشت یه بستنی زعفرونی بخره. چشمش به مغازه عروسک فروشی افتاد و رفت داخل. رو به فروشنده عروسکا کرد و گفت یه بستنی زعفرونی لطفا!!
خیلی عجیبه و خنده داره تو مغازه عروسک فروشی دنبال بستنی زعفرونی بود! بنظرتون این حکایت چه آدمایی تو زندگی هست؟
۲. جای خالی رو پر کنین.
_ ............ بزرگترین دشمن عزت نفس ماست. هر چقدر در زندگیمان پررنگ تر باشد بیشتر دچار مشکلات اساسی میشویم.
_ انتظاراتمان را از طرف مقابلمان ......... و ........... کنیم، چرا که او مسئول مسئول ناپختگی های ذهنی و هیجانی ما نیست.
۳. در راستای رباعی زیر یه شعر یا حدیث بنویسین.
فردا که به نامهٔ سیه درنگری
بس دست تحسر که به دندان ببری
بفروخته دین به دنیی از بیخبری
یوسف که به ده درم فروشی، چه خری؟
۴. همه ی ما آدما یه منطقه ی امن داریم، بنظر شما چرا باید از اون خارج بشیم؟
۵. اون چه چیزی در فضا هست که توجه دانشمندان رو بخودش جلب کرده، وجود داره اما قابل دیدن و لمس نیست و فقط با عدد و رقم عقیده دارن که وجود داره؟
۶. در مورد تصویر زیر، بشین روی اون صندلی سفید و هر چی دوست داری بنویس.
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)