1. فک می کنم آدمها پذیرش خوب دارند و سازگاری که می تونن تو این شرایط زندگی کنند
2.با یه کتابخونه و یه عالمه خوراکی فک کنم کارش راه بیفته
3.اگه همه همدل بودن زندگی خوبی بوده هرچند احتمال همدل بودن این حجم از آدمها خیلی کمه ......(البته اگه مادرشوهر مثل حمیده خیرآبادی باشه من خودم داوطلبانه میرم تو بغلش زندگی میکنم
4.زندگی خیلی بدی داشتن...یه زن خیلی براش مهمه که استقلال داشته باشه و حریم خصوصیش حفظ بشه (تو همچین شرایطی بودم خودم رو نمی تونم قضاوت کنم ولی تلاش میکردم سازگار باشم و اطرافیان نه ...از کاه کوه می ساختند و دعوا (نمونه اش فقط بگم من و خانواده همسرم 40 روز پیش هم بودیم سر قضیه اینکه چرا من گفتم به بقیه که فلان مقدار تخفیف گرفتیم و اونها میخواستن قیمت رو بالاتر بگن و اینکه من گفتم فلان مبلغ طلا خریدیم و اونها 3 برابرشو گفتن به جاری ها تا لجشون در بیاد و من راستشو گفتم قیامتی برپا شد و اون قدر حرف زده شد که بنده بستری شدم دو هفته بخش اعصاب و روان )
5.اگه معتقد بوده کارش درسته و طبق اعتقادش عمل کرده برای اون درست بوده ، هرچند من حجاب رو دوست دارم ولی خوب هر کسی یه مدل رو میپسنده ...به هرحالت وظایف و انتظارات از زنها هم تغییر کرده










علاقه مندی ها (Bookmarks)