نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
درود بر شما

متشکریم که تالار همدردی رو برای مشورت انتخاب کردین، چند سؤال دارم لطفا پاسخ بدین؛

۱. شما چند ساله هستین؟
۲. مادرتون در قید حیات هستن؟ رابطتتون با ایشان چگونه هست؟
۳. خواهر یا برادر دارید؟ رابطه شما با اونها چطور هست؟
۴. علت اصلی شکایت پدرتون چی بود که چند سال شما رو به دادگاه کشاند؟ الان هیچ ارتباطی ندارین؟
۵. بعد از جدایی به چه آگاهی هایی یا مهارت هایی دست پیدا کردین که قبلا نمیدونستین؟
۶. الان اگر بخواین ازدواج کنین، چه فردی رو برای ازدواج مناسب میدونین؟
۷. متوجه چه نقص ها یا عیوبی در خودتون شدین که قبلا متوجهش نبودین؟

1 - 39 سال
2 - بله و حین اینکه خودم تنها در شهری دیگه زندگی میکنم و نمیتونم استقلال زندگی خودم رو رها کنم از ایشون هم مراقبت میکنم و مرتب بهشون سر میزنم و در تماسیم
۳ - بله دارم هم خواهر هم برادر و روابط خیلی صمیمانه ای با هم داریم
۴ - پدرم به زور و در رو دربایستی با پدر زنم حاضر شد خونه ای که در بوشهر داشت به من کرایه بده تا بتونم در اون زندگی کنم و ازدواج کنم البته نه رایگان و با قولنامه و پرداخت کرایه.چون زن دوم گرفته بود و انگاری از ما کینه به دل داشت. بعد از اینکه همسر سابقم ازم جدا شد و درد دل هایی که از پدرم پیشش کرذه بودم رو به پدرم گفت پدرم هم گفت از این خونه پاشو که حاضر نشدم چون هیچ پولی نداشتم و پیش مادرمم نمیتونستم برم و ازم شکایت کرد و وکیل بازی . منم هیچ پولی نداشتم با سرچ گوگل تونستم وکلاش رو شکست بدم به تنهایی به مدت ۴ سال که ۳ سالش همزمان با دادگاه های زن سابقم بود.اون فقط خونه رو میخواد که البته قبلا به عنوان نفقه مادرم از طرف دادگاه تعیین شده بود و به همین دلیل هم بلند نشدم از این خونه.هیچ ارتباطی باهم نداریم
۵ - بعد از جدایی بیشتر در مورد زندگیم فکر کردم و علاوه بر پیشرفت های شغلی و علمی چشم گیری که داشتم در مورد چگونه بهتر زندگی کردن و درک متقابل و آرام تر بودن و اهمیت ندادن به برخی مسایل هم چیزهایی فهمیدم
۶ - الان اگه بخوام ازدواج کنم فردی تحصیلکرده باشه و همفکر خودم و دارای درک و شعور بالا و همشهری خودم باشه که بتونم جهت شناخت رفت و آمد کنم
۷ - قبلا زودتر عصبانی میشدم و به خیلی مسايل اهمیت میدادم که پیش پا افتاده بودند.قبلا زیادی به همسرم توجه میکردم و قربون صدقش میرفتم که کلافه میشد الان متعادل تر شدم فکر کنم