به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 53

موضوع: همکلاسی

Threaded View

  1. #28
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array


    مرحله ی دوم :


    مرحله دوم ، انگیزه هست .بیشتر ماها .واقعا دوست داریم عوض بشیم – اما نمی توانیم خودمان را وادار به تغییر کنیم .
    تغییر به توانمندی نیاز ندارد ،،،تغییر به انگیزه نیاز دارد .
    مثلا اگر کسی اسلحه روی سر من بگذرد و بگوید – بهتر هست افسردگی را رها کنی و از همین حالا شاد باشی مگرنه شلیک می کنم ،،،مطمن باشید براش پشتک هم می زنم – چه برسه به خنده :)
    اما مشکل اینجاست که تغییر اغلب یک ضرورت نیست .ما باید حس ضرورت را در خودمان بسیار شدید کنیم و خود را مجبور سازیم تغییر کنیم .
    دو قدرت در زندگی ما وجود داره : ( دو تا انگیزه )
    قدرت درد – قدرت لذت
    مثلا :از یک طرف ، می خواهیم تغییر کنیم ،،،نمی خواهیم به خاطر سیگار کشیدن سرطان بگیریم ، نمی خواهیم به خاطر چیزی که در گذشته مان رخ داده است در بقیه عمرمان احساس افسردگی داشته باشیم ،،،از طرف دیگر ،، از تغییر می ترسیم و با خود می گوییم :اگر سیگار کشیدن را ترک کنم ، چه اتفاقی می افتد ؟
    اگر سیگار را ترک کنم لذت آن را از دست می دهم .
    هنگامی که همچنین سوالاتی از خودمان می پرسیم – یعنی سئوالاتی تو ام با درد و لذت ،،، در واقع مغز خودمان را لای منگنه می گذاریم - این کار ما باعث میشه مغز مطمئن نباشه !

    راه حل چیست ؟
    یکی از کارهایی که افراد را تغییر می دهد ، رسیدن به آستانه ی درد است .
    یعنی تجربه ی درد ، به اندازه ای که بدانیم اکنون باید تغییر کنیم .
    یعنی باید به نقطه ای برسیم که مغز ما بگوید :" آن را تحمل کردم – دیگه بسه - نمی توانم این گونه زندگی کنم ""
    اما ما این چنین شرایطی را تحمل کردیم ،،،، چرا ؟
    شاید به خودمان بگوییم که شرایط بهتر می شود - شاید اتفاق خاصی بیافتد ،،
    اما ...
    کاری برای بهتر شدن آن انجام ندادیم .
    اگر آن قدر رنج کشیده ایم ، پس چرا آن شرایط را ترک نکرده ایم ؟
    با وجود آنکه شاد نبوده ایم .
    مثلا طرف میگه :
    "" آره من الان خوشحال نیستم ، اما اگر اکنون این فرد را ترک کنم و هرگز کسی را پیدا نکنم ، آن وقت چه می شود ؟
    حداقل الان می دونم چگونه به رنجی که می کشم بپردازم ! ""
    این نوع تفکر مانع بروز تغییرات در افراد می گردد .


    همان طور که بیان شد ، باید ما خودمان را به آستانه درد برسانیم ، به طوری که به خودمان بگوییم دیگه بسه – من باید تغییر کنم .
    ما در صورتی نغییر می کنیم که ، تغییر را ضرورت بدانیم .
    وقتی ما خودمان را می خواهیم آزاد کنیم از مشکلاتی مانند :افسردگی – نگرانی – ترس و ......باید عمیقا حس کنیم که نیاز به تغییر داریم .
    اگر چند بار کوشیده ایم تغییری ایجاد کنیم – اما هر بار شکست خورده ایم باید بدانیم که درد ناشی از شکست به حد کافی قوی نبوده است،،، و ما هنوز به آستانه ی درد نهایی نرسیده ایم .

    سئوال : به نظر شما کدام یک از عامل های زیر باعث میشه ما در آستان ی درد ( هدفی برای تغییر ) قرار بگیریم :

    1) استاندارهای زندگی خودمان ( عامل درونی)

    2) عامل بیرونی مثلا : خانواده – دوست - کشور – و ......

    بزرگ ترین اهرمی که می تونیم برای خودمان درست کنیم درد و رنج درونمان هست – نه بیرون ار وجودمان ،،
    دانستن اینکه تا کنون نتوانسته ایم مطابق استاندارها یمان زندگی کنیم ، خود بزرگ ترین رنج است ،، چون فرد ار درون کاملا تحت فشار هست .
    اگر عامل و فشار بیرونی ( مثل خانواده و دوست و .... ) را فرد اعمال کنیم – باعث میشه که فرد مقاومت کنه ،،، ولی عامل درونی قدرت بیشتری دارد .
    ولی خب چرا ما تغییر نمی کنیم ؟
    چون تغییر را درد می دونیم ،،نه لذت،،در حالی که تغییر لذت بخش هست .


    باید دو جور سئوال پرسیده بشه که انگیره ایجاد کنه :
    سئوال دردی
    به عنوان مثال :
    اگر تغییر نکنم چه بهایی را باید بدهم ؟
    اگر تغییر نکنم به چه گرفتاریهایی دچار میشوم ؟



    سئوال لذت بخش
    اگر تغییر کنم چه احساسی نسبت به خودم خواهم داشت ؟
    اگر واقعا تغییر کنم چقدر شاد تر خواهم بود ؟
    باید هر دو سئوال را از خود بکنیم و پاسخ خوب براش پیدا کنیم . .



    مثال :
    ما الگوی نگرانی داریم – اگر بخوایم از این دو مرحله استفاده کنیم :
    مرحله اول : باید به خودمان بگوییم ،،به جای نگرانی چه چیزی می خواهم ؟ ( خواستن )سپس باید در این زمینه تعهدی برای خودمون ایجاد کنیم .



    مرحله دوم : باید نگرانی را به آستانه درد برای خودمان برسانیم مثلا بگوییم که:
    نگرانی زندگیمان را ویران می کند .
    این سئوال ، احساس درد را در ما بوجود می آورد


    حالا با سئوال لذت بخش :
    اگر نگران نباشم و به جاش شاد باشم چه چیزی بدست می آوریم ؟
    جواب : مثلا اگر شاد باشم پوست صورتم زیباتر می شود
    و ......




    با این سئوالات و جواب ها ،،متوجه میشیم که نگرانی ، ما را به جای خطرناکی می رسانه ،،،و می دانیم که اگر نگران باشیم باید چه بهایی بپردازیم .
    و اگه به جای نگرانی شادباشم ،،چه چیزهایی به دست می آورم .
    قانون (80 و 20 ) در این جا هم کاربرد داره – یعنی :
    بیست در صد در هر تغییر ، دانستن نحوه ی انجام آن است ، اما 80 درصد آن دانستن دلیل انجام آن هست
    اگر ما دلیل کافی و خوب داشته باشیم برای تغببر یک الگو منفی ،،،،می توانیم معجزه کنیم .
    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 12 تیر 01 در ساعت 09:46

  2. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    بانوی آفتاب (پنجشنبه 16 تیر 01)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.