درست است که خدا ما را با دوحالت ازغم و شادی بوجود آورده است اما این نشان از توانایی و قدرت او در خلقت همه موجودات دارد زیرا او همه چیز...... را کامل میآفریند. ما را هم کامل و با تمام گونه های مختلف احساسات آفریده است ولی استفاده از هر گونه احساس به چه میزانی؟ بنابر این باید از غم درست استفاده شود این دلیل نمیشود همیشه از غمگینی به عنوان یک روش درست برای رسیدن به هدفهایمان استفاده کنیم، چون موقعیتها با هم متفاوت است باید از بیشتر غمها انتظار پرش داشت نه افتادگی و افسردگی .
طاهره جاهایی وجود دارد که ناله کردن به معنی فاصله گرفتن از غرور است و یا دوری از بی احساسی و بی درکی برای این است که اگر بخواهیم به مشکلاتمان فکر کنیم شاید اگر سر در گریبان خودمان داشته باشیم و البته غمگین باشیم بهتر بتوانیم فکر کنیم و جدی تر باشیم .
غم گاهی به معنی اندیشه است و گاهی به معنی نادانی .
زمانی صبر ایوب به اوج خودش رسیده بود هر چه خدا بلا بر او نازل میکرد او هیچ نمیگفت و تحمل میکرد...روزی جبرئیل آمد و به ایوب گفت ایوب ؟ ناله کن !!
یعنی اینکه بی غمی دیگربس است ، تو داری به معشوقه ات بی توجهی میکنی اینجاست که ایوب باید بنالد ( حتی زاری کند ) تا خدا بداند او به خالق خودش نیازمند است و غرور ندارد.
اما از طرفی غمی که در سراشیبی ناامیدی و سقوط است و هیچ آینده ای را متصور نیست به مثل گردابی است که فقط بی هدف و نتیجه چرخ میزند و عاقبت به قعر نیستی رسوب میکند بدون آنکه چیزی بدست بیاورد.
پس از غم باید طالب صعود و پرواز باشیم نه سقوط و رسیدن به پوچیها
علاقه مندی ها (Bookmarks)