توی این راه زندگی که تا این جا اومدم و به کمک تالار به مرور اون ها پرداختم که خودمو لا به لاش پیدا کنم و خیلی چیزا یاد گرفتم....
1.هر چیزی که دیگران هستند متناسب با خود ان هاست پس نمیشه الگو برداری کرد میتونیم تجربه های دیکران رو در خودمون نگه داریم و توی خودمون بگردیم و متناسب با درون خودمون یه راه بسازیم...زندگی درست مال هیچ کس نیست ولی زندگی درست هرکس متناسب با خودش و عقایدشه
2.ادم خانواده دار و اصیل این نیست که خودمونو از هر خطر و بدی دور کنیم و بگیم ما پاکیم بلکه به قوا پدربزرگ خدا بیامرزم میگفت ادم اصیل اونه که توی هر جایی که میره توی هر موقعیت که میفته از اون بحران همون ادمی که بوده بیاد بیرون نه کمتر نه بیشتر و فکر کنم این قسمت احتیاج به این توضیح داره مه منظور از نه بیشتر تجربه ها نیست بلکه وجود و درون خود ادمه(مثله خودم بی پرده میگم....دختر نبودن من دلیل بر بی عفتی و بی خانوادگی و لش بودن من نیست من همون سارایی که بودم هستم کسانی که به من میگن ترمیم کنم کی میتونه درون منو ترمیم کنه؟حالا از طرفی دختری هست از دوستای خودم با این اتفاق خودشو ازاد کرده به قوله خودش میگه اب از سرم گذشت چه یک وجب چه ده وجب...)
3.بودن رضا در زندگی من یه قانون نیست اگر رابطم قطع بشه من بدبخت نیستم..هر ادم تنهایی بد بخت نیست من خدارو دارم
4.ارزش هر کس به سرویس دهی او به اطرافیانش نیست
حالا در جواب سوال هایی که بهم گفتید تا از خودم بپرسم و خودمو و راهمو پیدا کنم..
من خود ساختم؟حد اقل میتونم بگم شکار موقعیت هارو کردم از هر اتفاق خوب یا بدی که اطرتفم افتاد یه نتیجه بزرگ گرفتم نمیتونم بگم به تنهایی ولی خودمو ساختم شاید فراتر از ظرفیت سنی....
میتونم تنها باشم؟این همه سال تنها بودم ما بقی هم روش شاید محیط شلوغی اطرافم داشته باشم ولی در کل توی خودم تنها بودم هیچ وقت حتی از کسی نخواسم از بقل دستش مثلا خودکاری هست بهم بده خودم پاشدم برداشتم چون همیشه برای وقت و تفکرم ارزش قایل بودمو نمیتونستم منتظر کسی بشینم..حالا از این تنهایی که کشیدم برای ایندم شاید بترسم و دوست نداشته باشم تنها باشم ولی طبق گفته هام من کاری که بخوام ررو انجام میدم به بهترین شکل پس اگر روزی قرار بر تنهایی من باشه از عهدش بر میام...
ایا من محکمم؟شاید این سوال رو جور دیگر بگم من از محکم بودن خسته شدم من خارج از ظرفیت دختر بودنم و 19 ساله بودنم از خودم کار کشیدم الان کمی خستم با نقاط ضعفم ناگهانی برخورد کردم و این ضعف رو نشون میدم ولی باز هم میگم کاری که همت کنم انجام بدم به بهترین شکل تمومش میکنم(اگر مدام این جمله رو مینویسم دلیل ر غرورم نزارید میخوام بنویسم که خوب توی من حل بشه که دیگه مثله الان در بحران ها فراموشم نشه)
رضا فرار از خونه پدری؟ابدا.....چون من اگر زندگی زناشویی با رضا شروع کنم فقط زور از سرم بلند میشه ولی به ازای اون یه ادم دیگه همراهمه یه ادم صدمه خورده از زندگی مشترم حالا مقصر یا غیر مقصر خود این زور و اجبارهایی حتما به دنبالش هست و زندگی یه بچه دیگه به من اضافه میشه هر قدر هم با مادرش باشه ولی پدرش کنار منه این خودش مسولیته پس زندگی با رضا نمیتونه فرار باشه خودش یه پا میدونه جنجاله که هر کدوم توانایی و مطاعه و بررسی میخواد یعنی من باید مهارت زندگی با رضا پیدا کنم و فکر میکنم کسی برای فرار این همه زحمت به خودش نخره فرار راههای اسون تری داره...من هم مثله بقیه یه بنده خدام اگر در مقابل هر چیز اظهار قدرت کنم باز به اون نیازمندم من خواسته و ارزویی ندارم هر اتفاقی که قراره توی زندگیمبیفته بالا و پایین و کم و زیاد میفته ولی وقتی بهم گفتید ارزوهاتو پیدا کن هر چه قدر گشتم چیزی پیدا نکردم مگر اینکه به این نتیجه رسیدم چه قدر دوست دارم حس مادر شدن رو تجربه کنم نه الان ولی فکر کنم تنها ارزوم مادر شدنه اینکه کسی از توی وجودم داشته باشم.....
خمخ این ها نتیجه حرف های شما دوستان عزیز بود ولی نتیجه اخری که میتونم بگیرم اینه که درسمو تموم کنم چون من فقط به اون مدرک احتیاج دارم که بگم لیسانس دارم و جنبه دیگری نداره...و اینکه پدر و مادرمو درک کنم و در راه زندگیم بخوام همراهیم کنن و ارزش برای راهم بزارن حالا به هر زبونی که مجبور بشم بگم ولی هدف همین حرفه و در کل درخواسته همکاری..کار هم که خودشپیش میره و اما اقا رضا که فعلا پیش پسرشه و من نمیخوام خلوتشو خراب کنم که شاید به زندگیشون برگشتن و اما اگر دوباره پیش خودم برگشت درخواست شرعی و رسمی شدن رابطمون با همه دردسرهاش و تعیین کردن حد و مرزها در زندگی مشترکمون اینکه تحت مشاوره بودن در این زندگی زناشویی که پر از فراز و نشیبه..... صحبت با رضا و مراحل قانع کردن پدرم رو همون طور که پیش میره به مرور زمان اینجا خواهم نوشت تا افرادی که بعدا به این تاپیک سر میزنن و شاید مشابه این مشکل داشته باشن بتونن استفاده کامل بکنن و هم یه همدردیه برای من و اینکه در این مسیر من رو از کمک های خودتون بی نصیب نزارید....