گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد. آتشم زد.میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم.افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم.گل بوته های وحشی دشت امیدم.وقت سرشد.خاموشی شب رفت و فردائی دگر شد.من ماندم تنهای تنها. من ماندم تنها میان سیل غمها. حبیبم. سیل غمها.حبیبم.سیل غمها...........







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)