بعد از دو سال بیکاری (بعد از فارغ التحصیلی ) و در خانه نشستن و عواقب ان که همان استرس ؟ ضعف اعصاب و یا س و نا امیدی و همچنین دادن ازمونهای استخدامی گونا گون و قبول شدن در ازمون کتبی و رد در مصاحبه ها که ان هم به خاطر (آشنا گر تو نداری به مدارک تو مناز کارها مال خودی هاست بگو ما چه کنیم ) و دیگه خسته شدن از خواندن کتابهای رمان و روانشناسی و مذهبی و سیاسیس و تاریخی و........... و پایین امدن توقعات بنده که به هیچ عنوان حاضر به کار کردن در شرکت خصوصی اونم به عنوان منشی نبودم و همچنین رهایی از حرفایه خاله زنکی ها که چرا دختر خانمتون سر کار نمی ره اون که رشتش بد نیست خلاصه .....................در صدد برامدیم که شانس خودمونو تو این جور شرکتها امتحان کنیم
صبح از خواب بیدار شده لباس تن کردیمو راه افتادیم البته از قبل می دونستم کجا برم توخبر شهری اگهی جایی رو دیده بودم
رفتیم داخل شرکت دیدیم بلللللللللللللللللللللللل ه خانمی اونجا هستن البته من با دلقکه سیرک اول اشتباهشون گرفتم و گفتم که برا چی اومدم و گفتن منتظر اقای رئیس باشم ما هم نشستیم تا اقا امدن و خودمونو معرفی کردیم که برا چی اومدیم اقای رئیس هم که به نظر ادم با شخصیتی بودن البته(به نظر ) بعد از پرچانگی فراوان و تعریف از خودشون در مورد رشته ی بنده و تخصصمون و سابقه ی کار که الته من نداشتم قرار شد که بعد یعنی دو روز دیگه با بنده تماس بگیرن
ما هم کمی خوشحال گفتیم فعلا برا رفع بیکاری شاید بد نباشه همین که خواستم بیام اقای رئیس گفتن ببخشید خانم شما وضع ظاهرتون (پوششتون ) تغییر نمی کنه ؟ما هم که دو زاریمون نیفتاده بود بلند گفتیم نه ! نه! اصلا و بعد ایشون نگاهی به ما انداخت (الته نگاه اندر سفیه) چند روز گذشت و خبری نشد
بعد یه روز همینجوری به اون شرکت سرکی انداختیم تا ببینیم نیرو گرفته یا نه دیدیم بله اقا منشی با ظاهر اراسته و با فن بیان عالی استخدام کردن انجا بود که فهمیدیم ظاهر اراسته که همان ارایش دلقکی و پوشیدن لباس قواسی و فن بیان عالی هم که همان ناز و اداهای ی من دراوردی و مرد پسند هست می باشد از انجا بود که ما پشت دستمان را داغ کردیم که اینجور جاها پا نگذاریم