نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا*
...شوهرم الان مدت شش سال هست که متارکه کرده و توی این مدت به هیچ وجه مادرشون نه سراغ بچه ها اومده و نه از اونها خبری گرفته و جالب اینه که ما توی همون شهری زندگی می کنیم که مادر بچه هاهم هست
البته به گفته شوهرم و خانوادشون دختر بزرگم از همان کودکی شخصیت پرخاشگری داشته و با هیچ کس حتی مادرخودش هم کنار نمی اومده

متاسفانه و متاسفانه و صد افسوس که علت متارکه این زن و شوهر خیانت زن به مردش بوده و بچه ها خصوصا دختر بزرگم به کلی شاهد این صحنه ها و این خیانت بوده و این مسئله در بدتر شدن اوضاع اخلاقی و نابهنجاریهاش کمک می کنه مادرشون ازدواج کرده و بچه داره و به گفته فامیلای خودش زندگی خوبی هم نداره

هیچ کدام از بچه ها از مادرشون یاد نمی کنند و هر زمان که از مادرشون و هر کجا که صحبتی پیش بیاد شدیدا برخورد می کنند و می گن دوست نداریم که مادرمون و ببینیم و دوستش نداریم البته توی دلشون چی میگذره الله اعلم زمان همه این مسائل رو روشن میکنه من که فکر میکنم بچه ها منو با یک دنیا محبت هم نمی خوان اونا دوست دارن که مادرشون با پدرشون توی هر شرایطی که هست زندگی کنه
دوست خوبم مدتها بود که دیگه برای کسی جریان زندگیمو تعریف نکرده بودم من از دوتا روانپزشک و چهار روانشناس کمک گرفتم تا کمی اوضاع رو بهتر کنم اما نشد آخرین روانپزشکی که باهاش در ارتباط بودم فکر میکرد که دختر بزرگم افسردگی داره ولی وقتی معدل درسیشو(19/68) دید اون هم قاطعانه مثل دیگر همکارانش گفت که این دختر فقط لجبازی می کنه و مطمئنه که در هر شرایطی از طرف تو و پدرش حمایت میشه
کاش متوجه رفتار بدش میشد چون عرصه را هم به من و هم به پدرش و دیگراطرافیان و خودش تنگ کرده بچه نیست اگر کمی میشد ایمانش رو تقویت کرد شاید اوضاع بهتر میشد اما به هیچ چیز دل نمیده
دوست خوبم با حرفام وقتتو گرفتم باز هم از شما تشکر می کنم و التماس دعا دارم
از خدا میخوام که سایه مهر مادرم و سایه همسرم همیشه برسرم باشه و عاقبت به خیرشون کنه آمین یا رب العالمین
زهرا جان
از لطفت ممنونم.
چند نکته به ذهنم رسید گفتم برات بنویسم.
اینکه بچه ها دوست ندارند مادرشون رو ببینند یعنی شما رو به عنوان یه مادر قبول کردند.فقط ناراحتند از اینکه چرا این کارها رو و این همه محبت رو مادر واقعی شون نمیکرده. چون قبول این وضع برای بچه ها تو اون سنی که از مادرشون جدا شدند خیلی سخت است. به صورت ناخودآگاه به سمت پرخاشگری کشیده شدند.
خدارو شکر شما خیلی درست و به موقع عمل کردید.
بچه ها احتمالا دلشون برای مادرشون تنگ شده و اینکه اون اصلا به دیدنشون نمیاد باعث میشه که اونا به نظرم فکر کنند.که برای مادرشون اهمیتی ندارند و حالا انتظار این محبت رواز کس دیگری ندارند. اونا احتمالا فکر میکنند که کسی که اونا رو به دنیا آورده اونا رو نخواسته شما به عنوان یه غریبه چرا باید این کار رو بکنید و شاید شما دروغ میگید. چون با این واژه سالها قبل آشنا شدند.حرف های مادرشوهرتون هم به خیالات اون ها دامن میزند.

راستش از اینکه همچین مادری داشتند واقعا ناراحت شدم. اگر همه مثل شما بودند دنیا گلستون میشد.
اینکه دختر بزرگتون از همون ابتدا شخصیت پرخاشگر داشته به خاطر این است که از همون دوران کودکی شاهد مشاجرات پدر و مادر و بی مهری مادرش بوده.و الان میخواد تمام رنج اون دوران رو سر شما خالی کنه. آدم ها نیاز دارند که تخلیه بشوند. اگر عصبانیتش رو هر چه زودتر تخلیه کند بهتر است. چون اگر این کار رو نکنه دنبال تخلیه کردن اون توی محیط بیرون از خونه میگرده. و با اولین جمله دوست دارم از پسرا جذبش میشه.
براتون آرزوی موفقیت میکنم.