درود بر شما هموند ارجمند؛آنچه من از سخنان شما دریافتم و سپس پردازش کردم را در چند بند به آگاهی شما می رسانم:
1-نخست آنکه شما با این اندیشه پویا و تلاشی که دارید و نیز احساسی که به آن خانم دارید،به هیچوجه افسرده نیستید و یا دستکم هم اکنون افسردگی ندارید.این جریان افسردگی داشتن را این اندازه در خود القاء نکنید.شما بسیار هم شادابید.
2-بیایید عوض آنکه خود را افسرده پنداشته یا احساس ناتوانی کنید،اندکی با شکیبایی و آرامش *نگاهی واقع بینانه* به زندگی داشته باشید.مانند جریان تحصیلات شما که بنده نیز همین مشکل را داشتم،اما الان که به آن برهه از زندگیم می نگرم می بینم که بهتر آن بود تحصیلم را همان جا تمام می کردم و . . . .
ولی اکنون که این کارها را نکرده ام دیگر احساس پشیمانی نمی کنم:پس شما هم خودتان را دست کم نگیرید و از فرصتهای همین حالای خود بیشترین بهره برداری را نمایید.البته با طمأنینه و مشورت و تفکر؛
3- در مورد آن خانم نیز با این توصیفاتی که کردید،به دید بنده هر دوی شما هنوز شناختی کافی از همدیگر ندارید.به این نکته توجه کنید که شما ممکن است در محیط کاری با برخی شناسه ها و ویژگیهای شخصیتی ایشان آشنا شوید،اما باید با گفتگو خیلی چیزها را درباره خودتان روشن سازید.
روش منطقی آن است که دچار احساسات نشوید.می دانید که زندگی و ازدواج شوخی نیست،پس تکرار می کنم دچار احساسات نشوید.شما باید نخست به صورت رسمی و با آگاهی خانواده خود و آن خانم و با اطلاع آنان نسبت به هم شناخت بهتر و بیشتری پیدا کنید.
مورد دیگر تفاوت سطح تحصیلات و نیز اختلاف اندک سن شما دوتا و نیز عدم داشتن کار است.یک وقت اشتباه نکنید من قصد شبهه یا منفی بافی ندارم و این ها را هم مشکلی بر سر ازدواج نمی بینم،اما در این سه مورد باید با خردورزی،دقت و البته آرامش دیدگاه خود را گسترده تر کنید و در باب این سه بیشتر توجه کنید.
کوتاه سخن اینکه:ضمن دوری از احساسات با نگاهی واقع بینانه و توأم با آرامش و افزایش آگاهی ها،به سوی اهداف خود پیش روید؛؛؛بدرود.