با سلام و تشكر . اين روزا خيلي افسرده شدم. بالاخره جواب منفي دادم . گرچه اين خواستگارم اكثر معيارهاي من رو داشت ولي من نتونستم با مخالفت پدرش كنار بيام چون بالاخره مخالفت پدر ايشون يك روزي به ضرر من تموم ميشد . و هرچند خواستگارم خيلي تلاش در جهت اين ازدواج داشت ولي بالاخره يك روزي تحت تاثير پدرش قرار مي گرفت و ممكن بود زندگي مشتركش رو بخاطر پدرش از بين ببره. و چون قضيه خواستگاري اين اقا چند ماه طول كشيد من نمي تونم ايشون رو از صفحه ذهنم پاك كنم . و 2 ترم افت تحصيلي پيدا كردم. مي خوام اين ترم دوباره درس بخونم ولي نمي تونم . از ياد بردن اين قضيه برام خيلي سخته.از طرف ديگه چون تعداد خواستگارهام خيلي خيلي كم شده دچار افسردگي شدم. چيكار كنم. تا با اين قضايا راحت كنار بيام.?