با سلام خدمت همگی شما عزیزان
من در ازدواج اولم که با عشق کامل و در سن بسیار پائینی بود به علت اعتیاد همسرم با شکست مواجه شدم و حاصل ازدواجم دختر گلی است که الان 10 سالش است.
پس از چند سال همسرم فوت کرد و من نیز ازدواج کردم.با وجود انتخابی باز و با فکر و مشورت.ولی پس از طی 3 سال که تازه کم کم از شر مشکلات خارجی نظیر حضانت دختر 8 ساله اهمسرم دومم و مشکلات دادگاهههای پی دی پی و اختلافات مالی او با همسر سابقش و...............خلاص می شویم اختلاف بین همسرم و دخترم آرامش ما را مختل کرده.البته همسرم مرا مقصر می داند و من تبعیض غیر ارادی او را در بین دخترانم.
حال نمیدانم باید جدا شوم برای آرامش دخترم که به خاطر نیاز او به محبت با این فرد ازدواج کردم و یا ادامه دهم و به خدا بسپارم.
ایا کسی موردی مشابه داشته که الان فرزندش را خوشبخت ببیند؟
لازم به توضیح است که او مردی بسیار با خدا و مهربان است و هر رفتاری می کند از روی نادانی است و کله شقی .او منتظر است که در صورت دیدن محبت از خود مهربانی بروز دهد و به خاطر سابقه بد ازدواج قبلی ذهنش کاملا مسموم و منفی شده و کوچکترین کار ما را با تعبیرات منفی خودش قضاوت کرده و فتوا می دهد.
ولی اگر مطمئن شوم دخترم بدبخت خواهد شد حتما جدا می شوم.
لطفا اگر موردی مشابه سراغ داشتید مرا کمک کنید.از خدا خواستم جوابهای شما پیام الهی برای من باشد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)