اضطراب ناشی از انکار استقلال و موقعیت کودک
وقتی کودک از شرکت در فعالیتها و قبول مسئولیتهایی که آمادگی آنها را دارد باز داشته میشود، در درون او رنجش و خشم بوجود میآید. خشم، به نوبه خود، ممکن است به نقشههای خیالی انتقام منتهی شود که این نقشههای خیالی، احساس گناه و ترس از تلافی را در کودک ایجاد میکنند. در هر صورت، نتیجه چیزی جز اضطراب نیست.
کودکان خردسال قادر نیستند در تمامیکارها مهارت کافی به دست بیاورند، مدتها طول میکشد تا بتوانند بند کفشهایشان را گره بزنند، دگمههای کتشان را ببندند، کفشهایشان را بپوشند، در ظرف مربا را باز کنند، یا دستگیره در را بچرخانند، بهترین کمکی که میتوان به آنها کرد انتظار صبورانه و توضیح مختصری درباره سختی کار است. مثلاً درباره سختی کار میتوانید به کودک خردسال خود بگویید: «پوشیدن این کفشها آسان نیست» یا «باز کردن در این مربّا کار سختی است.»
کودک چه در تلاشهایش موفق بشود و چه نشود، این قبیل توضیحات او را در انجام کارهایشان یاری خواهد کرد. اگر کودک موفق به انجام کار شود، از اینکه میداند چه کار سختی را انجام داده است خود بخود احساس رضایت خاطر خواهد کرد. و اگر موفق نشود، این تسلی خاطر را خواهد داشت که والدین او میدانستند که کار چقدر سخت بود.
در هر دو صورت، کودک همدردی و حمایت را تجربه میکند که این تجربه، صمیمیت بین او و والدینش را عمیقتر میسازد. یک چنین رفتاری با کودک سبب میشود که او به دلیل ناموفق بودن در انجام کار، خود را نالایق نپندارد.
نیاز بزرگترها به کارآیی به هیچوجه نباید بر اعمال و رفتار کودک حاکم باشد. خواستن کارآیی، دشمن کودکی است و برای احساسات کودک گران تمام میشود.
کارآیی خواستن از کودک سرچشمههای او را میخشکاند، او را از رشد باز میدارد، دلبستگیهایش را فرو مینشاند و ممکن است به ورشکستگی احساس او منجر شود بهطور کلی باید گفت که نباید از کودک خردسال خود انتظار داشته باشیم که در کارها کارآیی نشان دهد.
کودک خردسال خود را هرگز بیعرضه یا بیلیافت صدا نکنید.
در مقاله ی بعد به بررسی اضطراب ناشی از اختلاف بین پدر و مادر، دخالت در فعالیتهای بدنی کودکان و پایان زندگی در كودكان خواهیم پرداخت.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)