با سلام....
""آنی"" گرامی می دانید حرف ها و سخنان شما چه چیزی را به یاد من می آورد....
یک انسان زخم خورده و البته تجربه دیده.....که با تمام سختی های زندگی کنار آمده و سوخته و ساخته.....و چون خود از نعمت زندگی راحت(در اوایل زندگی) محروم بوده و الان هم با تمام فداکاری و عشقی که به همسر خود دارد(که قابل ستایش است)....و چون حال از زندگی متوسطی برخورد دار است.....البته ""خوشبختی"" که خود نام می برد....
هرگز نمی تواند به خود بقبولاند که زندگی بدون مشکلات زیاد هم ادامه دادنی هست و بسیار شیرین.....می گویید ::شما جوانان می خواهید بدون شکست و تلخی به موفقیت دست یابید... و تاکید دارید که پیمودن این راها بدون مشکل نیست..... ولی از این غافلید::که چون خود هرگز بدون سختی و مبارزه با مشکلات طعم شیرین زندگی را نچشیده اید(و اینکه این سختی ها خود از باورهای غلط شما قبل از ازدواج بوده)....پس تلاش و کوشش را برای تصمیم درست و انتخاب صحیح را رد می کنید و می گویید ""گردافرید" یا بنده با این افکار هرگز به ازدواج فکر نکنیم....زیرا نمی دانید که زندگی کردن هم بدون مشکلات زیاد هم لذت بخش است....در تمامی نوشته هایتان به موردی برنخوردم که ""عموم"" را در نظر بگیرید بلکه ملاک همان زندگی ""عاشقانه"" خود است و چند نفر دیگر مانند :: پدروبزرگ و مادربزرگتان....

مادر گرامی خوب نیست که جوانان را با تزریق یک ""سرنگ پر از امیدو احساسات"" وارد یک زندگی مشترک کرد و اگر هم مشکلی پیش آمد::آن را تقدیر و موانع زندگی قلمداد کرد..
می گویید هرگز دختر را به گردافرید نمی داید(با این افکار)چرا؟؟؟زیرا دختری در شآن او نمی توانستید بی یابید....
هر کس در زندگی به اندازه سهم و تلاش خود از این جهان سود می برد.....ولی شما چطور؟؟آیا مزد تلاش هایتان را گرفته اید؟؟آیا تلاشی برای انتخاب صحیح کرده بودید؟؟

می دانید من جوان با شما چه مشکلی دارم.......اینکه از همان ابتدا این باور را در من شکل دادید که زندگی....را سخت نگیر؟؟و اگر هم دفاعی از نظرم داشته باشم می گویید خوب جوان است(ولی نمی دانید جوان ها همه یکی نیستند) و بی تجربه.....مگر تجربه چیست؟؟؟آیا زندگی شما تجربه برای شماست....اگر این چنین است پس فقط برای شماست...نمی توانید آن را به دیگری نسبت دهید و ملاک قرار دهید؟