مثل نفس خزان است ،که در او باغ نهان است
زدرون باغ بخندد ، چو رسد جان بهاری
تو براین شمع چه کردی ؟ چو از آن شهد بخوردی
تو چو پروانه چه سوزی ؟ که زنوری ،نه ز ناری