از راهنماییهای همه دوستان ممنونم
ولی مشکل من با این مطالبی که شما گفتین حل نمیشه و همه این کارهایی که گفته شده هم فکرشو کردم هم بعضیشون رو امتحان کردم .
ببینید امید من به مادر دختره. مدتهاس مادر دختر قراره با شوهرش در مورد ما صحبت کنه و اون رو متقاعد کنه ولی چون خودش از ته دل راضی نیس میخاد موضوع رو کش بده تا به اعتقاد خودش خونواده مارو سرد کنه از خاستگاری مجدد. چون میدونه من نمیتونم مستقیما با پدرش صحبت کنم .
از یه طرف مادر دختر داره موضوع رو کش میده از طرف دیگه نمیدونم به فرض اگه مادرش به شوهرش بگه موضوع رو و با مخالفت مجدد روبرو بشیم دیگه به چه بهونه ای میتونیم بگیم که همدیگه رو دوس داریم . فک کنم خیلی موضوع پیچیدس که کسی نمیتونه کمکمون کنه
دیگه دارم دیوونه میشم . دیگه به هیشکی امید ندارم . فکر کنم تنها کسی که بتونه کمکمون کنه خداس البته اگه بخاد