مجبورتون کردن که عقد کنین!؟.......یه خیانت آشکار........3 ماهه که با یکی از همکلاسی هام عقد کردم. ولی من عاشق یکی دیگه از بچه های دانشگاه بودم.
اینم از اون احساسات پاک دخترانه ی! بعضی دختران ارزشمند! ایرونی........بیچاره نامزدت...(هرچند اونم باید بیشتر فکر و تحقیق میکرد و.....)فکر می کردم من رو نمی خواد. الان پشیمونم. همش به اون فکر می کنم.نمی تونم نامزدم رو دوست داشته باشم.
واقعا که نمیدونم چی باید گفت!........به نظر من اگه این موضوع رو به نامزدت نگی باز هم بهش خیانت کردی و اگه نامزدت آدم منطقی باشه باید هرچه زودتر از هم جدا بشین توافقیآخه اون یکی پسره خیلی به معیارهای من نزدیک تره و تو همه چی از نامزدم سرتره. صحبت کردن باهاش بهم آرامش می ده.......
به هر حال نامزدت(شوهرت) باید بدونه که 99% عملش رو به 1 % فکر و احساست ترجیح میدی,شک نکن و هرچی زودتر بهش بگو که اصلا دوستش نداری و از حقیقت نترس.. و گرنه اشتباهات بزرگتر بعدی هم در انتظارتون هست.;)......99 در صد مطمئنم اگه جدا بشم ممکنه نیاد سراغم. ولی همون یه در صد امید هم بدجوری دلم رو به هم ریخته.همش به اون فکر می کنم.
من100% این حق رو بهت میدم که به عنوان یک انسان حق داری با کسی که دوست داری زندگی کنی و همچنین نامزدت هم این حق رو داره......








......

علاقه مندی ها (Bookmarks)