آذر جان
من مي توانم بحران 30 سالگي شما را بفهمم و همينطور مسائلي راكه ازش حرف مي زنيد . ( كتاب زن سي ساله را هم بخوانيد )
اما چند نكته
دوست من
شوهر شما در گذشته عاشق بوده و يا نبوده ، به هر دليلي و با هر انگيزه اي كه در پي آن بوده شما را براي ازدواج انتخاب كرده و به خواستهاي خودش هم رسيده يعني يك بانو و كدبانو و زن خوب گرفته . اما وقتي شوهرشما مي گويد : تو خيلي دختر خوبي هستي ولي چه فايده ؟؟؟؟؟؟
از وي با زباني خوش و قربانت بروم و جانم ،پاسخ بخواهيد اين چه فايده يعني و چه چيزي تو را ناراحت مي كند ؟
به همسرتان بگوييد من تصميم دارم براي زندگي كه رو به سردي مي رود كاري انجام بدهم و به خودم كمك كنم و در نتيجه تو هم از گرمي زندگي و چيزهايي كه به دست مي آوري لذت خواهي برد .
عزيزم معني ندارد كه مي گويي من حوصله شمع و گل و آهنگ و....را ندارم . اين را هم مثل واجبات زندگي روزمره ات وجودشان را الزامي كن . البته نه از سر كراهت بلكه با ميل و اشتياق . چرا نبايد يك زن جوان اشتياقي براي زيباتر كردن فضاي زندگي اش داشته باشد . واقعا من تعجب مي كنم . آيا تصميم نداري براي زندگي ات قدمي برداري كه رو به جلو باشد !!!!!!
شما تاپيكي باز كرده ايد و راهنمايي خواسته ايد و گفته ايد تصميم داريد براي زندگي تان كاري كنيد . درست است ؟!
پس دوست من شما در درجه اول بايد اين حوصله ندارم ها و .... را به دو ر بريزيد . بايد گرما و عشق را وارد زندگي خود كنيد . اين گرما و عشق هم با بي حوصلگي به دست نمي آيد . بايد بذر انرژي و عشق بپاشيد تا چيزي براي درو كردن وجود داشته باشد .








علاقه مندی ها (Bookmarks)