سلام خواهرعزیزم سحرجان-راستش رابخواهی من هم مشکلم کاملا شبیه توست (می توانی به تایپیکم سری بزنی البته شرایط من بازهم بدتر است باورکن)من فکرمیکنم دلسوزی که اودرحق تودارداگرچه ازنظرتو غیرعادی ست اما ظاهرابه جاست اوچون نمی تواندیا شاید نمی خواهد باتوازدواج کنداین رفتارها رامیکندتا مثلاتوبدانی که ازاین موضوع ناراحت است من خودم برای این قضیه به یک مشاور مراجعه کردم وحرفهایی که میزنم حرفهای اوست راستش باوجو داین بی رحمی من هنوز اورا دوست دارم چون حداقل میدانم او به خاطر مشکلی که دارد ودر تایپیک هم آنرانوشته ام این بازی را راه انداخته وکمی به اوحق میدهم ام تورا نمیدانم میتوانی حرفی که دوست عزیزم آرزو زده عمل کنی واز او بخواهی که صادقانه درمورد تغییر رفتارش با توصحبت کند ولی زیاد غصه نخور ما دخترها به دلیل ندانم کاریها واحساساتمان کلاه سرمان میرود اگرباتوروراست نبود سعی کن فراموشش کنی وبیشتر از این برایش دل نسوزانی ومحبت کنی چون شایداودوستت داشته باشدوجدایی ازتو برایش کمی سخت باشداما همانطورکه میدانی مردها معمولا بادختری که به عنوان دوستشان برمی گزینند ازدواج نمی کنندامیدوارم واقع بین باشی-موفق باشی عزیزم سعی کردم فقط راهی راکه خودم راقانع کردم برایت بنویسم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)