قلب سفید عزیز همین برنامه رو دارم. فردا که ساعت کارم تمام بشه می روم خونه ابوالفضل یک دل سیر باهاش حرف می زنم. بعد می روم خانه حمام و شب با بابا اینا قراره بریم بیرون. جمعه هم باید درس بخونم چون شنبه امتحان دارم.
دنبال دوستان قدیمی ام می گردم. دنبال باشگاهی شاد . خیلی خیلی رفتم تو پیله تنهایی. الان هیچ کسی رو جز چکامه ندارم.
باید دوباره با انسان ها ارتباط برقرار کنم و از این رخوت بیام بیرون.
خیلی سسست و لوش شدم.
خدا کمکم کنه فقط.