به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 108

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 13 بهمن 91 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1387-2-21
    نوشته ها
    582
    امتیاز
    6,583
    سطح
    53
    Points: 6,583, Level: 53
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    564

    تشکرشده 574 در 212 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: من یک فراری هستم....

    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    سلام .... خیلی روزها اومدم و با در بسته این تالار روبه رو شدم! شاید خدا میخواست این طور باشه، میخواست منو امتحان کنه که ببینه بدون تقلب چی کار می کنم!
    بچه ها من ازدواج کردم، خیلی ها از شنیدن خبر ازدواج من خوشحال شدن، اما من چیزی از اون روز یادم نیست... هیچی!!
    الان چند هفته ای می گذره، من فراری بودم یادتونه؟ اما الان دیگه هیچ راه فراری نیست، فکر می کنم دارم کم کم از سنگ میشم، البته بد نیست، چون کمتر ناراحت میشم، وقتی پدرم فوت کرد شوکه بودم و هنوز هم شوکه هستم، هنوز نتونستم به خاطر رفتن پدرم گریه کنم... نمیدونم چطوری تنهایی مادرم رو پر کنم، نمیدونم چطوری بهش سر بزنم آخه من توی این خونه زندانی شدم........ دوست دارم فریاد بزنم، کاش این صبر لعنتی دست از سر من بر می داشت، کاش موقع حرف زدن و فریاد زدن فراموشی نمی گرفتم.. آره فراموش می کنم میخوام از چی حرف بزنم، به خاطر چی می خواستم فریاد بزنم، بعد کم کم شروع به مردن می کنم.. آره خودم هم تعجب می کنم، من اون کسی نیستم که بودم، از خدا شاکی نیستم، حتی از همسرم، فقط منتظرم مثل کسی که منتظره یه معجزه نشسته باشه.. مثل کسی که تا آخرین نفس تلاش میکنه تا حتی بعد از مرگش نتیجه تلاشش رو ببینه... میترسم، میترسم از روزی که از همسرم متنفر بشم، که نتونم وجودشو کنارم تحمل کنم.. برای چی انقدر تلاش می کنم؟؟؟ ...............



    سلام شادی جان!
    چی بگمفکر میکنم وقتی خدا داشت قصه ات رو مینوشت اونو پر پیچ و تاب تر از بقیه برات نوشت شاید چون تو نه یه زندانی بلکه یه قهرمان پشت پرده ای که از همونجا هم آفتاب وجودت نور افشانی میکنه
    کاش میتونستم بهت فقط شادیتو تبریک بگم,شادی که نگفتی واقعا شاد بودی توش یا نه!وقتی خبر فوت پدر عزیز و بزرگوارتو نوشته شوکه شدم تو همه اینکارارو برا اینکه این تشنج رو به پایان برسونی انجام داده بودی /آیا واقعا تموم شد؟؟؟شادی عزیز هر چقدر سعی میکنیم به فکر خودمون باشیم بازم به فکر بقیه ایم بیا بازم یکمی به فکر خودمون باشیم شاید یکی هم یادش بیفته ما هم انسانیم !شاید مثل شما که از بال فرشته ها ساخته شدی نه ولی با جسم زمینی عزیزم شایدخدا با صبر و سکوتی که بهت هدیه داده میخواهد یه کاری کنه حتی با فراموشی که یاد بگیری گاهی خودتو آرام ودر مسیر امواج رودخونه قرار بدی تا شاید اونجا نتیجه صبری رو که نشون دادی بگیری!
    تو همیشه برای ما همون شادی هستی و افتخار مائی اگه کمکی از دستمون بر میادامیدوارم قابل بدونی بگی!
    واقعا متاسف شدم و برات آرزوی خوشبختی و آرامش میکنم!

  2. کاربر روبرو از پست مفید niloofar 25 تشکرکرده است .

    niloofar 25 (شنبه 30 خرداد 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.