سلام دوباره:
فکر می کنم بهتر باشه الان توضیحاتی اضافه کنم....
در رابطه با موضوع مطرح شده ضمن تشکر از دوستان که تا کنون جواب دادند باید بگم در رابطه با فرد حقیقی ماجرا ایشان از دوستان قدیمی من هستند که 11 سال دوست من بوده اند واز سال 2 دانشگاه این مشکلات به دنبال عدم حمایت مالی و احساسی دچار این مشکل شدند...که ماجرا را در بالا مفصل توضیح دادم..ایشان از روانپزشکان و روانشناسان زیادی استفاده کردند که دارد هم مرتب مصرف می کردند دور از چشم خانواده ..چون خانواده پذیرشی بر روی بیماری ایشان ندارند...و علی رغم تمام تلاش من اصلا حاضر به پذیرش ان نیستند...جالبه بدونید پدرشون می گفت با شما که حرف می زنه بعدش خوبه!!!!من گفتم مگر من جز خانواده شمام اون باید مورد پذیرش شما باشه ..شما ر.. بپذیره نه من!!!
ولی کو گوش شنوا...به هر حال این دوست من که نشد کاری براش بکنیم و در افسردگی و اضطراب و تیک هنوز غرقه....و من تنها غصه خوردن کارمه همین..
ولی دوست مجازی ما که اشاره کردم چشم بارانی عزیز هستند..در حقیقت من این تاپیک را برای ایشان باز کردم تا طی این 10 روز که حق ارسال دارند بلکه با همفکری همه ما راهی برای ارتباط بهتر ایشان به خانواده پیدا کنیم و اینکه وی چطور می تواند با خانواده به تفاهم برسد تا او را حمایت کنند...ایشان با توضیحاتی که برای من دادند دچار panic disorder هستند که برایشان در راوابط عادی ایحاد مشکل کرده..پیش مشاور بارها رفته و تنها همان وابستگی رخ داده همین....و اکنون برای رفتن پیش روانپزشک نیاز به خانواده دارد که انان همراه نیستند....
ضمن تشکر از دوستانی که تا به حال نظر دادند و در ادامه می دهند...اگر مدیر محترم که تجربه بیشتری دارند وقتی دارند تا به این دوست کمک کنند و نظر و راه حل عملی ارائه دهند...من نیز سپاسگذار لطفشان خواهم بود...
با تشکر
موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)