سلام گرد آفرید عزیز
من روی جواب طاهره تاکید دارم. نکات با ارزشی هست که علاوه بر خواندن جای تعمق و دقت دارد و همچنین نیاز است که به کار گرفته شود. و تمرین شود.
گرد آفردید، دوست عزیز؛ چیزی که در زندگی می تواند به ما کمک کند واقع بینی هست، نه یک جانبه بینی. خواهش می کنم به جای خواندن ادامه این یادداشت به پست شماره 6 در همین موضوع( عدم تمایل به ازدواج) ، برگردید و با دقت فراوان آن را مجددا بخوانید. شما گفته اید:
حالا به متن خود بیشتر فکر کنید و در مورد سئوالات ذیل با خودتان بیندیشید و پاسخهای خود را بکاوید.نوشته اصلی توسط گرد آفرید
- آیا واقعا همه مثل سگ پاسوخته متن قرمزبه دنبال ...... می دوند؟!
- آیا واقعا این جهان پر از تنش و بی رحم و ..... و غیر از آن چیزی نیست؟!
- لعنت به هر چی تولید مثل و .....؟!
- آیا شما عمدا یا سهوا بعضی واقعیت های این جهان را سانسور نکرده و نایده نگرفته اید؟!
- آیا وقتی ما عینک سیاهی به چشم داریم برایمان دیدن سپیدی امکان پذیر است؟!
- آیا تمام این مسائل که گفتید خود بخود به وجود می آیند و ما صرفا منفعلانه باید رنج آنها را ببریم و هیچ نقشی به نوبه خود در تغییر و بهره بردن از آن نداریم؟!
در روانشناسی اصطلاح معروفی هست که می گویند« درماندگی آموخته شده» این اصطلاح وقتی کاربرد دارد که فردی وقتی مکررا چندتجربه ناکامی را و با شدت بالا در فاصله زمانی کوتاه تجربه می کند، به ناکامی شرطی می شود و پس از آن حتی اگر شرایط هم تغییر کند ، رفتار فرد صرفا اجتناب است. او بر اساس تجارب خود( که البته محدود و کاملا شخصی هست) ، یک تعمیم کلی و ناقص را به همه پدیده ها می دهد. لذا دست از تلاش برای تجربه های جدید بر می دارد. ( شاید ضرب المثل : مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد اشاره به این موضوع داشته باشد)
من در این مختصر قصد ندارم به واکاوی و فهم علت هایی باشم که شما را به این نتیجه رسانده است. بلکه می خواهم بگویم ، بنده با اینکه مشاور هستم و اکثر افرادی که به من مراجعه می کنند ، صرفا مشکلات خود را مطرح می کنند، اما تجربه شما را از جهان پیرامون خود ندارم. و جالب اینست که هیچ تحقیقی هم در حوزه روانشناسی ندیدم که این سیاه بینی های شما را تائید کند.
اگر شما در بخش اورژانس بیمارستانی مرتب با بیماران و مجروحین در تماسید به معنای آن نیست که همه انسانها آنروز تصادفی و بیمارند. اگر شما در یک قهوه خانه ای در محله بی فرهنگ بنشیند ، نمی توانید از روی کثرت معتادین آن قهوه خانه نتیجه بگیرید که همین نسبت در همه شهر وجود دارد. از خطاهای رایج شناختی تعمیم های منفی و در هم آمیختن احساس و تفکر است. مطمئن باش با چنین تفکری حتی اگر ازدواج نکنیم ، نمی توانیم از مشکلات و این سیاهی ها که عنوان کردیم ، خود را نجات دهیم و به عکس با اصلاح ذهن خود ، حتی با ازدواج می توانیم در همین جامعه دردمندانه، آرامش داشته باشیم.
من همیشه با خود می گویم اگر نتوانم با همسرم ارتباط قشنگی بگیرم، پس من ناتوان در ارتباطم، اگر در انتخاب همسر مشکل پیدا می کنم، من در انتخابگری مشکل دارم، اگر نمی توانم مادرم را ، پدرم را فرزندم را شاد کنم، پس من ناتوان در احساس ورزی هستم. اگر با همکارانم سازگاری ندارم، پس فردی هستم که نمی توانم غیر از خود را ببینم و ... هزارن مسئله از این دست. پس اگر قصد داریم یک جهانی را بسازیم اول خودمون، خانواده ، همسر و فرزندان در راس هستند. اگر شیون بلند کنیم که جهان پلید است و چنان است و ....، ولی خود قادر نباشیم حتی چراغ یک خانه از این پهناور هستی را با هوش و استعداد و توانایی و احساس خود ، روشن کنیم و آنرا حفظ کنیم. در واقع ما صرفا گفتار فرموده ایم و در عمل خود هم نتوانستیم به تراوشات ذهنی خود جامه عمل بپوشانیم.
اما خلاصه:
ما به جای اینکه ریشه مسائل شخصی خود را صرفا در بیرون و جهان پیرامون خود بیابیم و دنبال کنیم بهتر است برای هر هدفی مثل ازدواج، از ابزار و شیوه و مهارتهای منطقی خاص خود بهره ببریم.
انتخاب صحیح اولین گام است. وقتی اختیار کسی صرفا به دست احساساتش باشد امکان خطا بیشتر می شود.
مهارت در شناخت خود و دیگران گام دیگری هست که باید برداریم. یک جانبه نگری و سپید و سیاه دیدن آدمها خطای دیگری هست. مانند آنچه که در پست شماره 11 همین موضوع ( عدم تمایل به ازدواج) گفته اید:
اگر چه در این پست یک تبصره ای در مورد گذشتگان و آنهایی که مشکلات ویژه دارند زده اید، ولی بیرون بردن آدمها از دایره انسانیت و جانور پنداشتن آنها همانطور که اشاره کرده اید دیدی رادیکال است و دقیقا اینگونه دیدها در زندگیهای زناشویی که بناست من ها ما شود مشکل ساز می شود. یعنی تا وقتی که به جرمی ( اگرچه محرز ) هیچ تحملی نداریم و سایر صفات فردی را به خاطر صفتی (هر چند زشت) نادیده می گیریم، نمی توانیم توقع زندگی مطلوبی داشته باشیم.نوشته اصلی توسط گرد آفرید
شما از یک هنرمند، یک مهندس، یک پزشک ، و حتی یک تعمیر کار یا کارگر توقع ندارید بدون مهارتها و آموزشهای لازم از پس کارهای مربوط به حوزه کاری خود برآید، پس ازدواج و زندگی که از هر لحاظ با اهمیت تر از مثالهای فوق است، نیاز به مهارتهای خاص خود دارد. اگر شما به طلاق و طلاقهای عاطفی اشاره می کنید که 95 % هست شاید بتوانید روابطی کاملا عاطفی و احساسی بین بعضی دختران و پسران که شاید آنهم 95% باشد را هم ببیند. هر کس خود را به احساس و لذت آن می سپارد باید تحمل درد و رنجهای آن را نیز داشته باشد. زندگی مهارت می خواهد ،
در حالیکه شاید صدها مراجع صرفا برای این منظور، به من ایمیل زده اند که چطوری خانواده و دیگران را دور بزنند تا یک ازدواج احساسی را انجام دهند یا خانواده را با خود همراه سازند.. تازه این دختران و پسرانی هست که به مشاوره اعتقاد دارند اما نسخه را خودشان می آورند تا مهر تائید بگیرند. سئوال می کنند چکار کنیم که با همین آقا یا با همین خانم ازدواج کنیم؟!
البته من به عنوان مشاور نمی گویم که اگر افراد با دقت و همه مهارتهای لازم ازدواج کنند صد در صد خوشبخت و راضی می شوند، بلکه می خواهم بگویم اگر مهارتهای انتخاب ، ازدواج ، مهارتهای زندگی ، تصمیم گیری، تقسیم وظایف، خودآگاهی، مسئولیت پذیری، سعه صدر، روشن بینی، سلامتی روانی و ....، را لحاظ کنند آنقدر ریسک طلاق و طلاق عاطفی پائین می آید که می توان از آن صرفنظر کرد. ( چون به هر حال در هر مسئله ای بی نهایت متغیر موثر است و تمام آنها در کنترل ما نیست، اما می توانیم بسیاری از آنها را کنترل کنیم. راز توصیه به موارد ایمنی در رانندگی در همین است، و منظور این نیست که اگر شما رعایت ایمنی بکنید صددرصد تصادف نمی کنید. اما اگر در حین رانندگی مست باشیم، دارو خورده باشیم، کمربند هم نبسته باشیم، باد چرخها هم تنظیم نباشد و ....، با هر کدام از اینها ریسک بالا می رود. )
یعنی اینکه
ریسک ازدواج را من و تو تعیین می کنیم. اگر چه به صفر نمی رسد، اما آنقدر می شود که مانند ریسک گذر از خیابان ، آن را بپذیریم و انجام دهیم. و دچار گذرهراسی نشویم.
نکته پایانی عرایضم: برای تمام این زحمات وقتی ما حاضریم انرژی بگذرایم که بدانیم ازدواج ضرورت هست و مرحله بسیار مهمی در زندگی هر فردی هست ( نه تنها تولید مثل). و این بخش که ازدواج چقدر اهمیت دارد بحثی دیگر و مفصل است.
( در ضمن آقای گردآفرید ، تشکر می کنم که جرقه این بحث را زدید، من این موضوع را عمومی می پندارم و جوابم کلی هست تا همه بازدیدکنندگان هم استفاده کنند، لذا شخص حقیقی من و تو مد نظر نیست. لذا این فرض را نفرما که خدایی نکرده من اشکال تراشی از شما کردم،بلکه سعی کردم به چند نکته مد نظر شما و بسیاری از فرضیاتی که برای جوانان هست تواما جواب بدهم. به هر حال وظیفه ما در این تالار اینست که با این بحث ها اذهان را روشن کنیم هم اذهان خودمان و هم دیگران. و دیگران هم متقابلا این کار را می کنند)








علاقه مندی ها (Bookmarks)