به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 49

Threaded View

  1. #1
    سرپرست سایت آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    **بچه ها بیاین...... خوش میگذره ..... باور کنین **

    [align=justify]وقتی از خانواده راجع به کودکیم می شنوم برام جالبه ، و لذت می برم .

    کلاً دنیای کودکی برام خیلی زیباست ، توجه به رفتار و حال و هوای کودکان برام لحظات شیرینی رو رقم میزنه .
    پاکی ،
    صداقت ،
    صمیمیت ،
    بی آلایشی ،
    شیرین زبونی ،
    بیان صاف و پوست کننده احساس ،
    آزمایش و خطاها و آموختنهایش ، ...
    .همه و همه دنیای کودکان را زیبا کرده ،

    اونقدر کودکان و دنیایشان را دوست دارم ، که هر وقت با اونها سر و کار داشتم ، ثبت لحظات و کارهایشان با دوربین برایم خیلی شیرین بوده ، و آلبومها از عکس بچه های فامیل و دوست و آشنا دارم که خودم از آنها گرفته ام و برام یه گنجینست .

    از دنیای کوکی و کودکان خیلی چیزها میشه فهمید ،
    از این دنیا و با این موجودات کوچولوی دوست داشتنی خیلی به خدا میشه نزدیک شد .

    فکر کن !
    اگر بزرگ که شدیم کودکمان را پشت پرده ژستهای به ظاهر بزرگسالی رها نکنیم و با همون صافی و صداقت و پاکی و ، بی آلایشی ، و محبت و عشق و قدردانی و....همه خوبیهای کودکمان مأنوس باشیم ، باور کن آدم بدی نمیشیم ، یعنی بدی به سراغمان نمیاد آخه بدی از کودکان دوری می کنه .

    راستی دیدی آدمهایی که نه حسادت میدونن چیه ، نه بخل و کینه ، نه بدگویی و فحاشی ، نه خشک و بی روح بودن می دونن ، نه سردی و بی تفاوتی ،...خلاصه آدمهایی که ..... بهشون میگیم ساده ، می دونی چرا ساده به نظر میان ؟؟؟
    چون پاکی و صافی های کودکشون رو رها نکردند ، نگهش داشتن و با خودشون به دنیای جونی و بزرگ سالی آوردند و.... چقدر بودن با اینها سخت نیست یعنی راحته ، شیرینه ، با صفاست .
    یکی از همینا تو درون خودمونه ،
    بیاین بریم سراغش ،
    گاهی باهاش باشیم و از بودن باهاش لذت ببریم ، آروم بشیم و یاد بگیریم .
    بیاین تو همین تاپیک بریم سراغش ،

    یه لحظه چشمات رو ببند ، برو روزهای کودکی ....

    می بینی چقدر اتفاقای قشنگ یادت میاد که باعث لبخندت شد؟؟!!!

    حالا یکی از اونا رو همینجا بگو ...

    اینجا کلبه شادیه و شیرنی و دور هم بودن کودکان تالار همدردی .

    بیاین .....

    منتظرتونم .... خوش میگذره ... باور کنید .
    [/align]










    [align=justify]و اما اولین خاطره رو خودم میگم

    وقتی این خاطره رو پیش بزرگترام گفتم ، تعجب کردند ، گفتند اون موقع تو دوسالت بوده !!! ، خلاصه این خاطره دوسالگی منه :

    خوب یادمه فامیل جمع شده بودند ، درست یادم نیست برای عید دیدنی ، یا عروسی بود ، میخواستند برن روستا دیدن یکی از اقوام.
    توی بازار داشتند خرید می کردند ، دست من تو دست یکی از بزرگترا بود ، فهمیدم دارند یه چیزایی ( سوغات و هدیه ) می خرند که با خودمون ببریم .
    دیدم هرکس چیزی تو دستش از این خریدها قرار گرفت ، فکر کردم لابد همه باید یه چیزی دستشون بگیرند و ببرند ، منتظر بودم یه چیزی هم دست من بدن ، اما دیدم خبری نشد ، باز هم فکر کردم بالاخره یه چیزی هم میدن من بیارم ( فکر میکردم باید اینجوری باشه )، دم مغازه ای که ایستاده بودند و لباس می خریدند طبقی بود که لباسهایی روی او پهن بود و بعضاً ازش آویزون شده بود .
    مدتی که گذشت دیدم راه افتادند ومن هاج و واج که چرا چیزی دست من ندادند ، فکر کردم یادشون رفته ، و همینطور که من رو می بردند در آخرین لحظات دور شدن از مغازه ، پاچه یه شلوار که آویزون بود رو کشیدم ، و خوشحال بودم که اونا یادشون رفت که چیزی به من بدن ، خودم یادم نرفت ، همینجوری تا مدتی که راه میرفتیم این شلوار تو دست من روی زمین کشیده میشد .
    وقتی می خواستیم سوار ماشین های مسیر بشیم ، منو که می خواستند سوار کنند ، با تعجب گفتند این چیه ( تازه شلوار رو تو دست من دیدند ) ، من که نگاه می کردم ، خوب یادمه که بلد نبودم توضیح بدم ، خلاصه کلی خندیدند و فهمیدند که چی شده ، و شنیدم که گفتند عیب نداره ، برگشتیم پولشو حساب می کنیم ، من که نمی فهمیدم یعنی چی ، فقط خوشحال بودم که منم هدیه همراه دارم و دستم خالی نیست ....

    این خاطره برام هم خنده داره ، هم شیرینه ، هم جالب از این که چیزی از این سن یادمه هم حسی که داشتم اون لحظات و دغدغه کودکانه ام برای اینکه منم باید سوغات یا کادو داشته باشم و ببرم برام زیباست .
    [/align]

  2. 32 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (یکشنبه 03 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.