به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: !!قبل & بعد از ازدواج!!!(*جوانانه*)#

    سلام
    من هم يك خاطره از روز آزمايشمان براتون بگم .
    چند وقتي بود كه هي قرار و مدار مي ذاشتيم و هماهنگ مي كرديم كه بريم آزمايش خون بديم اما اون همش مي گفت بايد خانواده من هم بيان.من مي گفتم الان جوونها خودشون مي رن آزمايش ميدن. تنها اما اون مي گفت نه ما كه نمي دونيم بايد چي كار كنيم بايد يه بزرگتر هم باشه.مگه ما بي كس و كاريم كه بخواهيم تنهايي بريم. من هم بهم برخورد و گفتم يعني كسي با من نمي ياد يعني من بي كس و كارم؟! نه آقا!
    آخرش من هم لج كردم و گفتم حالا كه اينطوريه مادر من كه مريضه اما خواهر بزرگتر من هم بايد باشه و خلاصه من و خواهرم رفتيم آزمايشگاه كه ديدم خودش تنها اومده و مامانشم نيومده. با خودم گفتم فقط دلش مي خواست تن منو بلرزونه.
    موقع حلقه خريدن هم خواهر اون با ما اومد و او عنوان كرد كه من و تو كه تجربه نداريم بريم طلا بخريم. من هم گفتم تو تجربه طلا خريدن نداري من دارم اما هر طور كه دوست داريد انجام دهيد.

    همين دو هفته پيش هم بهش گفتم براي آرايشگاه عروسي همه جا قيمتها خيلي بالاست اما من يك جايي پيدا كردم كه هم كارش خوبه و هم قيمتش كه باز هم گفت من بايد برم با خونوادم مشورت كنم. منم از كوره در رفتمو گفتم فكر مي كني مي خواهم سرت كلاه بذارم؟! هيچ وقت هم برنامه هاشو بهم نزدم و اون جوري كه دلش خواست برنامه ريزي كرد و خانواده اش هم خيلي به من ابزار علاقه مي كنند. دلم نمي خواهد به خاطر اين كه با ما بيايند يا نيايند دلخوري پيش بيايد و نطفه كينه در دلشان كاشته شود براي همين سعي كردم زياد اهميت نمي دادم


    چيزي كه ناراحتم مي كنه اينه كه اون فرد كاملا مستقلي هست و تمام تصميماتشو خودش مي گيره و انجام مي ده و خانواده اش هم سال بره بياد باهاش كاري ندارن اما تا وقتي صحبت خريد و عروسي و اين حرفها مي شه خانواده اش رو مي ندازه جلو.

  2. کاربر روبرو از پست مفید دانه تشکرکرده است .

    دانه (پنجشنبه 05 شهریور 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.