یه خاطره یادم اومد که یادآوریش هم باعث خندیدنم شد و هم باعث ناراحتیم.. چون تا همین اواخر هم پدرم در موردش صحبت می کرد و می خندید..
وقتی بچه بودم، دقیقا یادم نیست چند ساله، اما اونقدر کوچیک بودم که معنی خیلی از کلمات رو ندونم.. یادمه توی یه مهمونی بود و همه نشسته بودن، نمیدونم چرا یه دفعه اون وسط از پدرم پرسیدم« بابا خوبین؟» پدرم هم به شوخی گفت « مگه تو دکتری؟» من هم یه قیافه گرفتمو گفتم « نه همینجوری دامپزشکی..»... (فکر می کردم دامپزشکی خیلی مهم تر از پزشکیه) ...
![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)