راستش بخواهید اصلا نمي خوامش اما طلاق هم نمي تونم بگیرم چون بچه ام خیلی حساس و عاطفي.در ضمن خودش هم بهم گفته اگه طلاق بگیری نه بچه را میبینی نه 1 قرون ازمهريه ات رو بهت ميدم.ميترسم بچه ام بیفته زير دست مادر ديوونش.گاهی فکر میکنم اینم مثل مادرش مشكل رواني داشته باشه.چون مادرش وسواس و افسردگی شديد داره.يه چیز ديگه هم که تو همه شون مشترکه اینه که خیلی به همه مشکوکن و اگه یه فکری بره تو کله شون امکان نداره بتونی عوضش کنی.خیلی زقتا سعی میکنم اینگور که شما میگید باشم به خاطر بچه ام اما خسته میشم میبینم همش این منم که دنبال اون ميدوم.اخه منم اینجا کسی رو غیر از اونو بجم ندارم.باورتون میشه حتی به مردهاي ديگه هم توصیه های زنداري كه به گوش من رسیده مثلابه زنتون همیشه بگید ندارم و....خلاصه خيلي ادم عوضي .تو رو به خدا بهم بگید منم چه جوری با بنبه سرش ببرم.