[align=justify]سلام
پست های بعضی ها تون رو که می خونم، می بینم اصلا احساساتتون رو درگیر مشکلات دیگران نمی کنید. راهنمایی می کنید ولی احساساتتون درگیر نمی شه. بعضی های دیگه هم خیلی خودشون رو قاطی مشکلات مطرح شده نمی کنند وبیشتر تو انجمن های دیگه فعالیت می کنند.
نمی دونم درست متوجه شدم؟ یا شما هم مثل من احساساتتون رو درگیر مسائل تالار می کنید؟
من که شبها هم خواب این مشکلات رو می بینم. حتی اونهایی که در تاپیکشون چیزی ننوشتم، ولی ذهنم اونقدر درگیرشونه که خوابشون رو می بینم و با 100% وجودم غصه می خورم که کاری از دستم برنمیاد.
یا وقتی یه مسئله اجتماعی در تاپیکی مطرح می شه، من خیلی غصه می خورم که چرا اینطوری فکر می کنید! خیلی سعی می کنم بقیه رو متقاعد کنم!
یه مدت تالار نیومدم، یه مدت بعنوان مهمان اومدم، یه مدت اومدم و سعی کردم پست نگذارم. اما نتیجه یکیه! من عمیقا با تک تک این مشکلات درگیرم و از مسائلی که توی زندگی خودم بوجود میان خیلی خیلی بغرنج ترن. چون وقتی خودم به یه راه حلی می رسم، اونکار رو انجام می دم و مسئله حل می شه، اما در مورد دیگران چون زندگیشون تحت کنترل من نیست، چاره ای ندارم جز اینکه غصه بخورم!
شما هم شبها خواب بچه های تالار رو می بینید؟ شما هم از همه سلول های مغزتون برای فکر کردن به راه حل مسائلشون استفاده می کنید؟ اصلا تالار براتون یه محیط حقیقیه یا مجازی؟
فکر می کنید من راه نجاتی دارم؟ یعنی می شه یه روز من هم در هر تاپیکی فقط نظرم رو بنویسم و دیگه اینقدر پیگیری نکنم که طرف چیکار کرد؟ مشکلش حل شد یا نه؟ یعنی می شه یه روز مثل سابق وقتی کار می کنم صد درصد تمرکز داشته باشم و دلم پیش صد نفر نباشه؟
اینقدر نگران نباشم که وقتی ... میاد تالار خانمش متوجه نشه، نگران نباشم که شوهر ... بواسطه این همه حساسیت خانمش دلسرد نشه، نگران نباشم که ... با گیر دادن به مسائل جزئی دچار مشکلات لاینحل نشه، نگران نباشم که کی به کی خیانت می کنه، کی ناخواسته بچه دار می شه، کی به زن یا شوهرش بی توجهی می کنه، وای چند تا مثال بزنم!!!
چقدر درد آوره که آدم بیرون گود نشسته باشه، ای کاش می شد خودم برم تو تک تک این زندگی ها و تمام تلاشم رو بکنم و حتی طعم شکست ها رو بچشم، اما اینطوری دست بسته اینجا نشینم و غصه نخورم...[/align]









علاقه مندی ها (Bookmarks)