به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 131

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 آبان 88 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1388-6-23
    نوشته ها
    99
    امتیاز
    3,699
    سطح
    38
    Points: 3,699, Level: 38
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 101
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    181

    تشکرشده 181 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ازدواج با مردی مثل من که از همسرم جدا شدم خوبه

    نقل قول نوشته اصلی توسط philosara
    سلام

    دوست عزیز با توضیحاتی که شما فرمودید، سوالاتی از زندگیتون پیش میاد که با اجازه تون مطرح می کنم. (اصلا نیازی به پاسخگویی نیست. فقط می خوام توجهتون رو به تناقض ها جلب کنم.)

    1:: به گفته شما همسرتون خیلی شخص پول دوستی هستند! با این اوصاف ایشون چطور حاضر شد برای حمایت از فرزندی که جز دردسر ازدواج مجدد چیزی براش نیست، از مهریه ش بگذره؟

    2:: گفتید که همسرتون خیلی با دخترتون بد بود، با این اوصاف ایشون چطور حاضر شد برای گرفتن حضانت دخترش این همه پول پرداخت کنه؟

    3:: فرمودید که دخترتون از IQ ی بالایی برخورداره، با این توصیفاتی که ازش کردید، واضحه که هوش هیجانیش هم بالاست، حالا چطوره که این دختر شما رو مقصر تشخیص می ده و ترجیح می ده که با مادرش بمونه.

    دختر شما خیلی نزدیک تر از ما ماجرای زندگیتون رو دیده، چقدر به تشخیص دختری که می گید از IQ ی بالایی برخورداره اعتماد می کنید؟

    توضیح قبلیتون هم مبنی براینکه مادرش بد شما رو گفته و پرش کرده کاملا مردوده چرا که بچه ها از این قوانین پیروی نمی کنند.

    یکی از دوستان من از شوهرش جدا شد، گاهی که از ایشون صحبت می کرد، اگه دخترش می شنید فورا بغض می کرد که مامان چرا حرف بابا رو می زنی؟!!! بچه ها مرغ محبتند و طبیعی بود که این دختر تحمل نداشته باشه کسی بد پدرش رو بگه.


    4:: گفتید که مادرتون پیشنهاد داد بعد از جدایی دخترتون رو نگه می داره تا شما ازدواج مجدد کنید، به نظر می رسه این نگرانی در خانواده شما وجود داشته که مبادا این بچه وبال گردنتون بشه. حس می کنم شما هم بی میل نبودید که دخترتون پیش مادرش بمونه.

    5:: شما بچه رو ""در ازاء مهریه"" به مادرش دادید. چرا؟ چطور بعد از عضویت در تالار همدردی نظرتون تغییر کرد؟

    6:: همین چند روز پیش ابراز رضایت کردید که دخترتون مشکلی برای همسر جدید ایجاد نمی کنه! چون شمال زندگی می کنه و قرار نیست شما زود به زود بیاریدش منزل خودتون. حالا چطور شده که ...

    دوست عزیز، هربار که به شما پیشنهاد دادم پرونده زندگی سابق رو نبندید، لزوم خودسازی و تغییر طرفین، و مراجعه به مشاور رو ضمیمه کردم. اما در شما نشونه ای از تغییر نمی بینم، چرا که تغییر برپایه پذیرش بنا می شه، نه بدگویی. بنابراین الان لازم می بینم این نکته رو یادآوری کنم:

    زمانیکه ازدواج کنی، از صبح تا عصر دخترت با زن پدر زندگی می کنه، و وقتی شما برمی گردی خونه، عروس خانم ساعتهاست که بی صبرانه انتظارتون رو می کشه و این دختر چیزی نیست جز یک مزاحم.

    اما اگه فرزندتون پیش مادرش باشه، از صبح تا عصر ناپدری رو نمی بینه. و کاملا تحت حمایت مادرشه. شب هم که مسلما مادرش بیش از هر زن دیگری هواشو داره.

    و یک نکته دیگه:

    شما الان در بحران بعد از طلاق هستید. نابسامانی ذهنی و نوسانات روحیتون طبیعیه. پیشنهاد می کنم خودتون رو به یک مسافرت دعوت کنید. و برای مدتی به روحتون استراحت مطلق بدید و به ازدواج و بچه و ... فکر نکنید.

    اجازه بدید وضعیت موجود برای همه (شما، دخترتون، و ... ) تثبیت بشه، بعدا با انرژی بیشتری همه چی رو بازنگری کنید.

    در ضمن گفتید که از نظر جنسی در محدودیت بودید. برطرف کردن (به شکل درست) این نیاز باعث می شه که اولا فشارهای روحیتون کمتر بشن و ثانیا با عجله به ازدواج مجدد تن ندید.

    موفق باشید.
    فیلو ی و آنی همیشه یادتون هست که شرح یک زندگی را نمی شه در طی چند خط نوشت بلکه فرصتی زیادی لازمه تا بتونم گذارها ی جامونده در بین تناقضات رو پیدا کنم و سرجایشان بگذارم تا خود متوجه بشید که تناقضی در کار نبوده فعلا تمرکز زیادی برای جواب دادن ندارم ولی سعی می کنم بتونم چیزهایی رو بگم که قانع کننده باشه هر چند لزومی نداره در سدد این باشم که خودمو تبرئه کنم شاید فایده ای نداشته باشه ولی استفاده از جملات شما همین بس که منو به فکر کردن وادار کنه تا در مورد رفتار و گفتارم به یک خود آگاهی مثبتی برسم و بدین جهت از همتون متشکرم ودر مقابل حضور خدا را برایتان هدیه می فرستم سلام

    من هیچ وقت خودم رو معصوم ندونستم و نمی دونم ولی خودم رو ممکن الخطا می دونم اما نه دایم الخطا
    وشاید در زندگی بسیار پر خطا ولی خدا شاهده همیشه در برابرخداو وجدان خودم ثابت کردم که به طرف خوب شدن حرکت کرده ام و هنوز هم ادامه داره


    همسرم میگفت 50 درصد مهریه ام رو نقد بده و بجای بقیه حضانت بچه رو می گیرم که همون 50 درصد برابربود با حدود 80 میلیون تومان ولی من به خاطر پول حضانت بچه رو به مادرش ندادم بلکه از خودش سوال کردم واون دوست داشت با مامانش زندگی کنه چون وابستگی اونو به مادرش می دونستم اینم یه امر طبیعیه ومیترسیدم مشکلات عاطفی و روانی براش درست بشه البته ما این این دوسال اخیر را تقریبا با فاصله عاطفی شدید و از نظر مکانی هم زیاد در کنار هم نبودیم بیشتر نق زدن های اونو شنیدم تا محبت هاشو چون از محل زندکی تا محل کارم حدود 70 کیلومتر فاصله بود و من هم که مدیر بودم مجبور بودم تا ساعتها در محل اداره بمونم وبعضی اوقات شب هم همونجا بودم وبضی از شبها به خاطر فرار از فضای خسته کننده خانه اونجا می موندم گاهی میشد شب خسته و مونده میومدم خونه سر و صداها شروع مشد وباز بر میگشتم به همون محل کارم وسرم بدون شام رو زمین میزاشتم ولی دوست داشتم روزها بیام به خونه سر بزنم وببینم به چه چیزی احتیاج دارن که با فاصله بین دو محل ممکن نبود البته خودش اصرار داشت که کنار خانواده خودش زندگی کنه با این وجود توقع داشت زیاد در خونه حضور داشته باشم که در جوابش چندین بار توضیح دادم می گفتم من یه کارمند معمولی نیستم که سریع بعد از ساعت 2 بیام خونه اونم تا رسیدن به خونه 2 ساعت طول میکشید ولی حاضر نبود قبول کنه تازه بعضی وقتها که بین ساعت 3 تا 4 خونه بودم ایشون از خونه خارج میشدند برای انجام یه سری از کاراشون ولی با تمام این من اعتراضی نمی کردم حتی من خودم بهش سرویس می دادم

    به خاطر همون این چند وقت دخترمو کمتر دیدم واحساس میکنم این فاصله فاصله قلبی هم ایجاد کرده بود ...از دل برفت هر آنکه از دیده برفت... در ضمن فرزندم منو مقصر نمی دونه تازه دنیای بچه ها با دنیای ما بزرگترها فرق داره وحتما درکشون به مسائل پیچیده زندگی بزرگترها نمی رسه وحتما از مشکلات پنهانی ما خبر ندارند بدونید صحبتها در همه انسانها موثر ند اما از جهت زمانی و تکرار ونوع ارائه وهمچنین شخصیت افراد تاثیرشون متفاوته البته بچه ها زودتر تحت تاثیر قرار میگیرند با توجه به اینکه اطلاعی که من از قبل از اونها دارم حتما به اینکار مبادرت می ورزند. واینو بگم آخرین باری که من خانه رفتم برای دخترم یه عروسک ویه لباس لی گرفته بودم مامانش سر اینکه چرا دیر کردی لباس و عروسکو از دست دخترم بزور گرفت و پرت کرد توی پاگرد راه پله وبعد حمله ور شد به طرفم در حالیکه من تکیه زده بودم به دیوار با دستش گلوی منو گرفت وقصد خفه کردن منو داشت منم دستشو جدا کردم از خودم وزدم بیرون به نظر شما دختری میتونه این منظره رو ببینه وبعد نتیجه بگیره پدرش مقصره؟
    البته بعدا متوجه شدم که علت اینکه دخترم جواب منونداد واز دستم ناراحت بود به این خاطر بوده که اونا رو تنها گذاشتم واز مامانش جدا شدم ودوستاش هم ازش پرسیده بودن بابات کجاست اونم جواب نتونسته بده و.... همچنین به خاطر اینکه دیر بهش زنگ زدم جواب منو نداد ودر حال حاضر فکر میکنم هم دسترسی به تلفن نداره

    واقعا هر روز این زندگی برام مرگ بود تنها چیزی که منو نگه داشته بود دخترم بود ولی دیگه احساس میکنم صبرم تموم شده وحاضر نیستم برگردم الان روحیه ام از اونوقت شاد تر و تمرکزم به مراتب بیشتر شده.واحساس شکست عاطفی رو ندارم ولی براش دلم می سوزه که مشکلات بعد از ازدواج رو چگونه بگذرونه
    احساس کم بود محبت ونیاز عاطفی شدید در من از همو ن اوائل ازدواج در من بوجود آمده بود که دائما سر کوب می شد
    به نظر شما در خصوص بچه چکار کنم با احساسی که از اول زندگی داره منو میخوره چکار کنم یعنی ازدواج نکنم اگر ازدواج کنم وضعیت بچه ام چی میشه البته به همین زودی یعنی تا سه تا چهار ماه آینده قصد گرفتن بچه را ندارم زندگی با مادر بزرگش هم در حد یه حرف بود


    نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد... ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
    خوش بود گر محک تجربه آید به میان...تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد

  2. 3 کاربر از پست مفید arash11 تشکرکرده اند .

    arash11 (چهارشنبه 15 مهر 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.