منم یک تجربه پیدا کردم که هیچ وقت به کسی که از دست شوهرش ناراضیه اعتراض نکنم که چرا با این شرائط بچه دومت رو ناخواسته باردار شدی و بهش گوشزد نکنم که باید بیشتر مراقبت می کرد. چون این کار رو در مورد صمیمی ترین دوستم انجام دادم و الانم هنوز ازم دلخوره.
یا وقتی می گه توی فلان شهر متخصص اطفال نیست نگم وای شوهرتم تو رو کجا برده و اینهمه هم ادعا می کنه.چون ممکنه دوستمو مثل الان رنجیده خاطر کنم. البته من از سر دلسوزی این حرفهارو بهش زدم اما اون دلخور شده.
و تجربه دیگه اینکه کمتر حرف بزنم و اگه از کسی ناراحتم به روش نیارم چون ممکنه مثل پدر شوهرم آبرومو جلوی در و همسایه ببره(تاپیک منو میتونید بخونید) یعنی دیگه رو برخورد افراد حساس نشم و به هیچوجه ناخشنودی ام را مطرح نکنم.
ببخشید اولین تجربه ام در مورد مشکل ازدواج دوست صمیمی ام بود![]()









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)