RE: چرا بی اعتماد شدیم و ادامه زندگی ناممکن به نظر می رسد
پارت 2
همسرم مبلغی پول از یکی از آشنایان من گرفتند که مبلغ کمی نبود که خبرش به من رسید
به چند جهت این مساله آزار دهنده است .
1- این اتفاقات را من باید در مورد کارهای همسرم از دهان این و آن بشنوم و معنای زندگی مشترک را به واقع نمی فهمم .
2- همسر محترم بنده برای کسب اعتبارو دریافت این پول از نام فامیل بنده و خانواده من مایه گذاشته .
3- گرفتن این پول و خرج کردن آن توضیح شفاف ندارد
4- این کار به کرات تکرار شده است .
5- در نهایت بدهی های ایشان که بنده اساسا در لحظه از آن بی خبرم از کیسه من پرداخت خواهد شد !!
6- و هزاران دلیل دیگر
چنان این سناریو مسخره و احمقانه بود که در ابتدا وقتی ماجرا را شنیدم فقط شوک بودم اینها چه می گویند ؟!
پدر من و بی پولی ؟!
من و خانواده ام و و عمه ها و عموها و مادر بزرگم مثل انگشتان دست می مانیم چنا ن در لحظات سخت پشت هم هستیم حتی اجازه نمی دهیم مسائل داخلی زندگیمان بیرون درز پیدا کند آنوقت این آدمها با خرج کردن نام ما ، خانواده ام را مسخره کرده اند؟!
بعد از فهمیدن ماجرا باید به همسرم واکنش نشان می دادم .
واکنش من
گفتم : آیا شما به عنوان داماد این خانواده تا به حال قرآنی برای پدر من و بخاطر او خرجی کرده اید ؟! چرا از اسم ما استفاده کردید؟!
برای پیش بردن نقشه هایتان . این پول را برای چی گرفتید و چه کردید که من و خانواده ام باید از اسم خود برای شما مایه بگذاریم و...
مسئولیت کار خود راباید مردانه به عهده می گرفتید و از خودتان مایه می گذاشتید . این پول صرف من و پدرم و زندگی من نشده .
با همه ی این مسائل برایم مهم نیست این رقم چه شده و کجا خرج شده . اما آنچه برایم اهمیت دارد این است که شما از نام خانوادگی من هم غافل نیستید و از آن مایه می گذارید تا نقشه های پلید خود را عملی کنید و...
واکنش همسرم : پاسخها ی بی سرو ته که یک بچه را قانع نمی کند چه رسد به من .
به واقع به دور از هیچ داوری غلطی عینا مسائل همینگونه بود . من هیچ توضیح درست و منطقی در رابطه با هیچ اشتباهی نشنیدم مخصوصا این یکی .
سال قبل من کار ساختمانی داشتم و کار پارسال تمام شده بود و من با همه تصفیه حساب کرده بودم و حسابها بسته شده بود اما امسال به یکباره عنوان شد دریافت این پول برای این بود که مثلا فلان پول به حساب آقای .. رفته بابت پول سیمان ؟! یا به سرایدار 4 میلیون بدهی داشتیم ؟!
واقعا وقتی این توضیحات را می شنوم حالم به هم می خورد و حسابی دگرگون و عصبی می شوم .
همسرم کم کم به این باور رسیده بود که با یک احمق کودن طرف است .
اگر با شما چنین برخوردی شود و چنین دروغهای شاخداری بشنوید در مورد طرف مقابل چه فکر می کنید ؟! من هم دقیقا همان فکر شما را کردم و بعد از تکرار چند ماجرا این مدلی فکرم را به زبان آوردم هر چند زشت ولی ابدا دوست ندارم کسی مرا احمق فرض کند .
من طاقت این را دارم که کسی بیاید و به من بگوید فلانی من ... پول لازم دارم . من به میزان توان خودم نگاه می کنم و اگر مبلغ مورد نظر در توانم باشد آن را پرداخت می کنم و هیچ امیدی به بازگشت هیچ پولی ندارم و اگر کسی بدهی اش را به من پرداخت کرد آن وقت می گویم آدم خوش قولی است و باز اگر از من قرض خواست حتما کارش را راه می اندازم چرا که خوش قول بوده . اما طاقت دروغ و پنهان کاری را ندارم و به بدترین شکل دیوانه می شوم .
و همسر من گویی تعمد دارد با دروغگوی و پنهانکاری مرا به جنون برساند .
البته علت پنهان کاریهای همسرم را خوب می دانم و حتی می دانم این حساب سازی ها با چه انگیزه ای است و حتی می دانم این پولها از حساب من به کجا سرریز می شود و همین مسئله مرا ازار می دهد . چرا که مواقعی که با صداقت مسئله و مشگلش را مطرح کرده من کارش را راه انداخته ام و نیازی به پنهان کاری ندارد اما زیاده طلبی و حس عذاب وجدان وی دیگر غیر قابل درک شده است .
آن خانم در پی شوهر نیست او کسی را می خواهد برای اینکه این 500 میلیون را به شکلی برایش سرو سامان بدهد ومثلا پولش را زیاد کند اینکار از عهده همسر من بر میاید .
در ابتدا قرار بود در مورد هر اقدام مالی با من مشورت کند و ....... با دیدن آن ماجرا او چند اشتباه بزرگ مالی مرتکب شد و هر بار که از من نظر خواست گفتم : نمی دانم
و در مقابل اعتراض مادر بزرگم که خریدن .... اشتباه است و .......... به همه تاکید کرده ام که راهنمایی اش نکنند و بگذارند ببینیم خودش چه می کند . نگه داشتن این رقم لیاقت می خواهد و همیشه یک انسان درست مثل پدر من پیدا نمی شود که چنین سرمایه ای در اختیار ایشان بگذارد .
از آن سو خانواده این خانم خودشان مگس دور شیرینی هستند و خیلی زودتر از اینکه همسر من بخواهد اقدامی کنند دخل این پول را میاورند و سر دختر و خواهر خودشان کلاه می گذارند . چرا که امروز این خانم با 500 میلیون سرمایه مولتی میلیاردر خانواده اش است :D
البته این را باید می فهمید که با این بازی که راه انداخت به مشگل خواهد خورد چرا که همسر من قرار بود کارهای دیگر ی هم برای او انجام بدهد ولی من تا به امروز مانع شده ام و آنها هم اطلاعات درستی در مورد رسیدن به پاسخ مراحل کاری آن ندارند و این اطلاعات نزد من و خانواده ام است . پس همسر من هم نمی تواند حتی اگر بخواهد به وی کمک کند :D
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
( دکتر علی شریعتی )
علاقه مندی ها (Bookmarks)