سلام
برادر من چرا انقدر ناراحتید ؟
محض اطلاعتون باید بگم : تو تالار همدردی چیزی به نام ناامیدی نداریم !:305:
امیدوارم امتحان امروز رو خوب بدید.
یعنی چی که درم دیوونه میشم ؟ و له میشم و ناامیدم ؟
برادر من چرا انقد به خودتون تلقین بد می کنید ؟ خودتون رو کنترل کنید و به اعصابتون مسلط باشید .
خب اگه واقعا" از اون خانم خوشتون میاد و به قصد ازددواج بهش فکر میکنید ، چرا یه اقدام درست و حسابی نمیکنید ؟ درسته که تو فامیل و خونواده شما سن ازدواج بالاتر از سن الانه شماست ، اما این درمورد همه صدق نمیکنه . هر کسی تو یه سن خاصی عاشق میشه و تمایل به ازدواج پیدا میکنه نه تو سنی که تو فامیل جزء آداب ورسوم باشه !
بالاخره این رسم باید از یه جایی شکینه بشه .شما که الان دارید حس قشنگ عشق رو تجربه میکنید باید راه درست پاسخ به اون رو بیابید .شما که میگید اهل هیچ دوستی معمولی نبودید و نیستید از خصوصیات خودتون و اون خانم هم گفتید که دختر خوب و نجیبیه پس چرا به خونواده تون چیزی نمی گید ؟ از کجا انقد مطمئنید که با شما مخالفت میکنن ؟ شاید اگه اون دختر خانم رو ببینند بیشتر از شما بپسندن و خودشون براتون اقدام کنن که این بهترین کاره . شما با این فشار ورحی و افکار منفی که می کنید دارید به خودتون ضربه میزنید .بیشتر مراقب خودتون باشید و رفتارتون رو کنترل کنید .اصلا" هم وانمود نکیند که دارید دیوونه میشید چون رفتار غیر عادی شما توجه دیگران رو جلب میکنه و در مورد شما فکر بد میکنن .ببینم خوشتون میاد اینکه میگید دیگران در مورد شما چی فکر میکنن به گوش اون دختر خانم برسه و اونم همون فکرا رو بکنه ؟ میدونم که نه خوشتون نمیاد .پس رفتارتون رو کنترل کنید و طوری نباشید که دیگران متوجه افکارتون بشن !
به نظر من بهترین راه اینه که با مادرتون صحبت کنید یا کسی که هم شما رو خوب بشناسه و درک کنه و دلسوزتون باشه و هم خونواده تون رو .یه فرد قابل اعتماد .امیدوارم موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)