سلام بر دوست عزیزم و همکار محترم:
خوشحالم که به جمع ما پیوستید..دوستان راهنمایی های خوب و مفید فایده ای کردند به خصوص در جایی که مدیر محترم وارد سخن می شوند شاید صحبت کردن من چیزی به اموخته هایتان اضافه نکند و از طرفی حرفهای کامران بسیار منطقی و اصولی بود و من هم صرفا چون هم رشته هستیم و البته شما اول راه و من کل این راه را رفته ام از باب تجربه باشما دوست خوبم وارد سخن می شوم..
عزیزم:
من هم با مدیر همدردی موافقم از چند نظر..
ببین دوست خوبم منم مثل شما پزشکم با این تفاوت که شما هنوز دانشجو هستید و ابتدای راه نمی دانم شما اگر به موقع قبول شده باشید قاعدتا الان فیزیوپات هستید و این دوران باور کنید حتی نامش پزشکی نیست ..ان زمان که ما فیزیوپات بودیم هم خود من هم سایر دوستان خواستگارانشان محدود به همکلاسی بود با معرفی سایرین و چون این باور در میان دانشجویان پزشکی هستند که چون رشته خاصی دارند باید افراد خاصی سراغ انان بیایند..عزیزم منم آن زمان شاید به جرات بگم خدا رو هم بنده نبودم چون فکر می کردم که من فرد خاصی هستم که توانایی خاصی دارم و تنها افرادی مورد پسندم بود که احساس می کردم توان پا به پای من آمدن را داشتند و خیلی از دوستانم همین تفکرشان بود..
دوست عزیزم این دوران پزشکی اصلا زمان مناسبی حتی برای فکر به ازدواج نیست شما هنوز پزشکی را لمس نکردید و تنها ابتدای راه هستید با تفکری که حاصل تلاش شما در کنکور است و توقعتان را بالا می برد...
همین بالا رفتن توقع از خویشتن وقتی از جانب محیط پاسخ داده نمی شود منجر به کاهش اعتماد به نفس و اگر ادامه پیدا کند اثر مخرب روی عزت نفست دارد..
و شما متاسفانه به این مرحله رسیده اید و نباید خود را دست کم بگیرید..
دوست من شما پزشک می شوید منم هستم و من جدا به شما می گویم بعد چند سال به این روزها لبخند خواهید زد..مدیر محترم درست می گویند..شما به شدت روی اعتماد به نفست کار کن ..نه برای پیدا کردن خواستگار برای اینکه خودت رو آماده کنی برای زندگی ایده آل..
مورد دوم که من از باب تجربه بهت می گم خیلی از دانشجویان پزشکی به خصوص خانم ها عادت به تملق دارند و مدام از خواستگارانی حرف می زنند که دوست من اصلا حقیقتی گاهی ندارند.عزیزم نمی گم راست نمی گویند ولی کسی که خواستگار دارد اگر انقدر جار می زند که همه می دانند منطقی به نظر نمیاد و در واقع اون با این کار خودش سعی در ایجاد یک اعتماد به نفس کاذب برای خودش داره که با تحقیر دیگران به دستش میاره..من دوستانی داشتم دم از خواستگارانی می زدند که تعجب می کردی اگر انقدر خوب است چرا ازدواج نکرده ....و الان که از اون روزها 5-6 سال گذشته با فردی ازدواج کرده که ملیون ها سال نوری!!!! با اون حرف هاش که می زده فرق می کنه..و من امروز می فهمم که نباید باور می کردم..
وگرنه خود من مثلا همزمان 2 تا از همکلاسام خواستگارم بودند ولی هیچ کس حتی هنوز هم نمی دونه جز صمیمی ترین دوستم و هیچ زمان در دنیای حقیقی با کسی ازشون نگفتم چون شخصیت من به خواستگار داشتنم نیست به رفتار صحیح منه...
پس شما باید نه مغرور باشی ولی خودت رو جدا از طایفه چنین دخترانی بگیری که دنیا رو از دریچه تنگ نگاه می کنند یک دختر اصیل ایرانی با فرهنگ با دم زدن از خواستگارهاش برای خودش افتخار نمی آفرینه ..راه های زیادتری هست دوست من..
مورد بعد که دوست داشتم بهت بگم اینه که شما چه الان علوم پایه باشی چه فیزیوپات هنوز وارد بیمارستان نشدی...عزیزم بیشتر خواستگاران شما در زمانی که وارد بیمارستان شوی پیدا می شوند چون آن زمان اکسترنی..اینترن های سال بالا...رزیدنت ها و... شما رو می بینند و اصلا براشون مهم نیست شما قبلا چند تا خواستگار داشتید براشون مهمه که شما چه فردی هستید..اصلا سعی در جلب توجه نباید داشت..باید اعتماد به نفستو بالا ببری و بدونی لایق بهترین هایی و سعی کنی تواناییت رو بالا ببری..مثلا درس خوان ترین باشی..یا مثلا فعالترین فرد باشی ولی نه جلب توجه کننده ترین فرد..من هیچ رزیدنتی ندیدم برای ازدواج با دخترهایی که سعی در جلب توجهشون دارن پیش قدم بشن و من می دونم شما هم از این دسته نیستی پس سعی کن سایر مهارت هاتو بالا ببری و اصلا عجله نکن دوست من..
مورد بعد حسادته؟
حسادت به چی؟
اونها هم مثل شما هستند عزیزم.هر کس در این دنیا قسمتی دارد که مال هیچ کس دیگه نمیشه و صرفا مال خود شما خواهد بود بهتر نیست به جای حسادت با این افراد که ارزشمند هم نیستند بذارید اونا پی سرنوشت خودشون برن و شما هم خود رو برای سرنوشتی که بالاخره میاد اماده کنید...
سخنان بالا هم گوش بده عزیزم..اینا اصلا شعار نیستند من این راه را رفته ام و مطمئن باش خوب درکت می کنم و حالا برات یک تجربه می گم و چون اینجا مجازیه و کسی منو نمی شناسه به خودم اجازه میدم این خاطره رو بگم و قصدم تعریف از خودم نیست قصدم نشان دادن تجربه به تو دوست خوبمه:
من جز اون دسته بودم که در خفا خواستگاران زیادی داشتم و هیچ زمان در کلاس یا محیط کار حتی نشان نمی دادم که کدام همکلاس یا اینترن یا رزیدنت از من خواستگاری کرده و اصلا عیار خودمو با اونا نمی سنجیدم..برخلاف خیلی از همکلاسام که تا طرف می گفت سلام تا آخر می رفتن و از همه چیز می گذشتن فقط برای اینکه بگن سرشون شلوغه در حالیکه یک فرد با شخصیت باید روی معیارای خودش حساب کنه نه طرف مقابلش..
خلاصه من یک دوست خیلی خیلی صمیمی داشتم که از من بزرگتر بود و 3 سال پشت کنکور بود تا قبول شده بود ولی دوستش داشتم و دارم و اونم داشت..من تنها برای اون می گفتم و با اون حرف می زدم تا اینکه سال 5 بودیم که دیدم کلافه ست..اون با اینکه از من بزرگتر بود و خانواده خوبی داشت ولی تو کل دانشگاه و بیمارستان یک خواستگار نداشت و مدام بحث خواستگارای من بود که منم همه رو رد می کردم..سال 5 حدودا گفت می خوام بخشامو ازت جدا بگیرم..گفتم چرا؟
چون خیلی صمیمی بودیم گفت چون وقتی من کنار توام دیده نمی شم و هرکس بخواد خواستگاری کنه از تو می کنه ..و اون خیلی هم دوست داشت ازدواج کنه..
من سکوت کردم و چون خیلی صمیمی بودیم ناراحت شدم ..بهش گفتم ولی من که کاری نمی کنم و برام مهم نیستن تو برام مهمی ..گفت آره ولی سارا من اذیتم .می خوام شانسمو امتحان کنم.گفتم باشه.ما دورادور دوست صمیمی ماندیم ولی بخش هامون جدا شد و من دیگه با اون یک نفرم از خواستگارام نمی گفتم و کاملا برای خودم بود...باور کن ما فارغ التحصیل شدیم اومد دم خونه به من گفت سارا نبایدمی رفتم.گفتم عزیزم من از خدامه تو زودتر عروسی کنی..چی شد کسی اومد؟
گفت نه..حتی یک نفر ..و من فهمیدم اصلا ربطی به تو نداشته ..قسمت من این طوره..بهش گفتم ببین هرکس قسمتی داره نه من که اون همه داشتم ازدواج کردم نه تو ...خداوند سرنوشت انسان ها را جایی می گذاره که کس دیگه نمی تونه اونو حتی به زور هم ببره و ما دوباره مثل روز اول صمیمی شدیم..
این خاطره را برات گفتم با وجودیکه شاید دوستان تالار فکر کنن قصد تعریف داشتم ولی دوستان منو می شناسن قصدم کمک به حس توست..
نباید فکر کتی که مشکلی هست ..باید بدونی هرکس قسمتی داره نباید منتظرش باشی باید بی خیال به دنبال بالا بردن محاسنت باشی اونی که شما رو بخواد حتما میاد عزیزم.فکرتو آزار نده..
بازم سوالی بود در خدمتم....![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)