بقول صادق هدایت که زمانی گفته بود " ناله و شکوه از بخت و اقبال ، کار خانم باجی هاست " ، اکنون بعد از گذراندن دوره ی خود آگاهی ، اکنون باور دارم که تا شقایق هست زندگی باید کرد. اگر چه شمع خاموشم ولی روح و روانم کودک تازه تولد یافته را می ماند، بی خشم و کینه واز همین رو بار دیگر زندگی را این بار با سلام پی می گیرم .
سلام به خوبان
سلام به هابیلیان،
سلام به صفا و صداقت،
سلام به امید، آینده، امروز، دیروز، فردا
سلام به مهری که در دلها جاریست
سلام به انسانی که هنوز خدا گونه است
سلام به زندگی، رودی که از دهکده ی غم می گذرد
سلام به خورشیدی که این روز ها مدام در پشت ابرها پنهان میشود
سلام به همه روزهای پشت سر و همه روزهایی که پیش رو مانده
سلام به همه انها یی که قدم به قدم، عشق را به من آموختن
سلام به اولین عشق نوجوانی و سلام به عشق آخر دیروزم
سلام به همه دخترهایی که در نوجوانی بانگاه خود تنم را لرزاندن
سلام به همه انها یی که ازخجالت نگاهشان نکردم تا مبادا دلم بلرزد
سلام به آنها ئیکه که در تمام زندگی های قبلی و بعدی، دلم را لرزاندن و خواهند لرزانید
سلام به کسانیکه به اشتباه گمان کردم، دوستتشان دارم ,یا، دوستم دارند
سلام به آنهایی که پشت پنجره منتظرم ماندن و من ندانستم
سلام به همه دورغگو هایی که دوستم نداشتن اما نقش عاشق داشتن
سلا م به آنهائیکه هرگز تولد نیافته ؛ ولی ممکن بود دیوانه وار عاشق هم باشیم
سلام به عشق آخری که هنوز نمی دانم کیست
سلام دوباره به زندگی
سلام به عشق








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)