ستاره حرف مشاور تو دال بر اینکه حالا اگر موفق نشوی چه می شود را یک روزی حدود ده سال پیش دکتر دولتشاهی نازنین به نوعی دیگر به من گفت .
پیرو حرفهای من به او
او از من پرسید :چند در صد آدمهای اطرافت فکر می کنند تو آدم خوب و درستگاری هستی و تو را تائید می کنند ؟
گفتم : 98در صد . از غیرت و شرف و مسئول بودن و ...... تعریف و تمجید می کنند .
گفت : چند در صد ترا انکار می کنند ؟
گفتم : دو نفر هستند ولی برای آنها سهم دو درصد را درنظر می گیرم .
گفت : گروه تائید کننده چه تاجی به سرت زده اند به غیر از به به و چه چه ؟!
گفتم : هیچ . فقط تعریف . همیشه خودم بودم و خودم و همیشه مشکلات را یک جوری پشت سر گذاشته ام و...
گفت : آن دو درصد چی ؟
گفتم : هیچ فقط قضاوت و حرف مفت .
گفت : می توانی این 98 در صد را در کنار آن دو درصد خودت قرار دهی و فاتحه همگی را با هم بخوانی . چرا که اگر قرار بر این است که همیشه به تنهایی بار زندگی را به دوش بکشی پس نه به به کسی به دردت خورده و نه اه اه آنها .
پس رهایشان کن .
من شعف زده کل مسیر زندگی و دیدگاه هایم با این دیالوگ کوتاه از دکتر دولتشاهی تغییر کرد و امروز هم از آن پیروی می کنم و برای من به شکل یک باور و قانون در آمده . رنج من مربوط به دیدگاه دیگران در مورد من نیست . و یا حتی قضاوت شدن .یاد گرفته ام مهم خودم هستم که می دانم اندیشه و کارم درست است حتی اگر اشتباه هم بکنم همیشه جای جبران هست شاید از جایی دیگر و از نقطه ای دیگر اما نه از سر خط . بلکه از همان جایی که اشتباه شروع شد .
این تجربه ی من است یاد گرفته ام اگر پنج انگشتم را عسل کنم بازهم کسی هست که بعد از اینکه کامش شیرین شد و مزه شیرین آن از دهانش بیرون رفت نه تنها احتمال دارد دستم را گاز بگیرد بلکه احتمال جفتک هم می دهمو ابدا شوکه نخواهم نشد ذات بعضی از آدمها اینگونه است مثل عقرب هستند اقتضای طبیعت آنها اینگونه است و اگر بی آزار از کنار انسان عبور کنند دق مرگ می شوند و چاره ای ندارند جز نیش زدن و لگد پراندن و ناسپاسی و....
اگر هزاران نفر من را آدم موفقی ندانند من این احساس را دارم که فارق از مسائل حاشیه ای من به تنهایی فرد موفقی هستم و بیش از آنچه که دیگران فکر می کنند به توانایی های خودم افتخار می کنم و می بالم چرا که از میزان توانایی های خود آگاهم . خودم را می شناسم . علائق خود را می شناسم و.....
مگر موفقیت چیست ؟موفقیت یعنی خوشحالی و حس رضایت فرد از جایی که در آن ایستاده . خواه کارگر شهرداری باشد یا صاحب یک کارخانه ی بزرگ . اگر این حس رضایت و خوشحالی نباشه یک جای اصلی کار می لنگد و طرف موفق نبوده .
من ترس و وحشت از قضاوتهای مردم را سالیان سال است که دور ریخته ام . من حتی زمانی هم که اشتباه می کنم سرم را بالا می گیرم و می گویم اشتباه کردم از جایی دیگر راهی دیگر را امتحان می کنم . شکست برای من به منزله ی زانوی غم به بغل گرفتن . نشستن و از پا افتادن نیست . حرکت و حرکت و حرکت . ایستایی را دوست ندارم حس گندیدن به من دست می دهد . افراد زیادی صد راه من بوده اند و می خواستند مرا به گندیدن تشویق کنند و روحیه ام را از من بگیرند اما من از همه عبور کرده ام و همین هم باعث خشم و عصبانیت آنها شده و....
اما درد امروز من بزرگ تر و عمیق تر از این حکایتهاست . به تو گفته بودم که خدا را به شیوه ی خودم پرستش می کنم و به او با باورهای خودم اعتقاد کامل دارم . اما بعضی از مسائل را نمی توانم به خدا و خواست او نسبت دهم چرا که خدای من خدای مهربانی هاست . اهل دوز و کلک نیست . او برای بنده هایش بهترین ها را می خواهد البته یک متمم اینجا هست که شرط خدای من با بنده اش است و آن این است که بنده ی من تو لیاقتهای لازم را از خودت نشان بده و خودت بخواه که به سمت نور و روشنایی هدایت شوی
بنده ای که یک عمر کثافتکاری کرده و حقهای بسیاری را ناحق کرده و کلی انرژی منفی پشت سرش جا گذاشته و آه از نهاد بندگان خدا در آورده و امروز توقع مهر خدا ی من را می کشد اشتباه می کند . خدای مهربان می گوید : من و رضایت من هیچ با این همه دل شکسته ی پشت سر تو چه کنم ؟! آنها هم وقتی حقشان به ناحق بدل شد مرا صدا کردند و از من طلب کمک کردند . چند نفر را باید فدای تو و کثافتکاری های تو بکنم ؟!!! و از حقشان بگذرم . خدای من مو لای درز مهربانی اش نمی رود . کارش درست درست است .
اما با همه ی اینها می بینیم که امروز صحنه هایی از رنج و درد مردم در اثر بی عدالتی و آنچه بیشتر از توان پذیرش کائنات است از بدی و شر اتفاق می افتد در این صورت رنج می کشم . از قضا خدای من هم رنج زیادی می کشد اما چون صبرش زیاد است منتظر نشسته تا به وقتش اما من بنده ی خدا ........! کم طاقت و کم صبر و ....صدایم در میاید و آخ از نهادم بلند می شود
درد من مصداق این شعر است
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی







و ابدا شوکه نخواهم نشد ذات بعضی از آدمها اینگونه است مثل عقرب هستند اقتضای طبیعت آنها اینگونه است و اگر بی آزار از کنار انسان عبور کنند دق مرگ می شوند و چاره ای ندارند جز نیش زدن و لگد پراندن و ناسپاسی و....

علاقه مندی ها (Bookmarks)