دوستان عزيزم سلام .

در طي مدتي كه نبودم خيلي سعي كردم زندگي آرام و قشنگي را بسازم. مطالعه كردم و تلاش كردم زندگي را زيبا ببينم و از آن لذت ببرم. اما دوستان فايده اينكه همه كار را يكطرفه انجام بدهم چيست. من خودم را كنترل كنم، من عصباني نشوم ، من شكايت نكنم، من مهربان باشم، وقتي غمگين هستم خودم را شاد نشان دهم و ... . وقتي همسرم هيچيك از اين تغييرات را نمي بيند و هرچه تو گذشت ميكني او گستاختر ميشود چاره چيست ؟
دوستان مشكل بزرگ من اينست كه وقتي با هم دعوا ميكنيم(البته ماههاست كه شروع كننده هر دعوايي همسرم است) من بشدت غمگين ميشوم . گريه ميكنم چون باور نميكنم كه كنترلي بر اين زندگي ندارم و از اينكه همسرم كمترين مراعاتي نميكند ، بعد خيلي عصباني ميشوم به طوري كه همسرم را ميزنم چون از سكوت و عدم توجهش ناراحت ميشوم. مشكل بزرگ من اينست كه هرگاه دعوا ميكنيم يا قهر هستيم من نميتوانم بخوابم. وقتي در كنار هم هستيم، زماني كه ميبينم همسرم خوابش برده است او را بيدار ميكنم و نميگذارم او بخوابد چون واقعا حرصم ميگيرد كه مرا اينگونه ناراحت كرده و خيلي آسوده ميخوابد. بارها ميشود كه او ميخوابد و من او را بيدار ميكنم و او به همين دليل به جاي ديگري ميرود و ميخوابد.
من هميشه به خودم ميگويم بايد بي خيال باشم اما نميتوانم. چه جور حالت تلقين پيش آمده است كه هرگاه قهر باشيم من تا صبح بيدار ميمانم؟!! ولي وقتي با هم خوب باشيم مثل يك نوزاد آسوده ميخوابم. دليل اين مشكل چيست ؟
اين مشكل زماني اتفاق مي افتد كه با او در خانه باشم. اگر قهر باشم و در خانه مادرم باشم راحت ميخوابم. زماني كه او خوابش برده خشمي در من بيدار ميشود كه ميخواهم او نيز مثل من بيدار بماند. در آن زمان دوست دارم بلند شوم و او را بزنم. دوستان شما بگوييد فايده اين زندگي چيست ؟ خيلي خسته ام . خواهش ميكنم راهنماييم كنيد.