سلام:
یادمه اون زمان که این تاپیک باز شد هیچ زمان جرات نمی کردم واردش بشم ولی حالا:
همسر عزیزم دوستت دارم انقدر که خدا می داند و نمی دانی چگونه لحظات سرد بی تو بودن را تاب آوردم..
وقتی به گذشته نگاه می کنم روزهایی که بی تو زندگی کردم نمی دانم با کدامین توان از خواب بر می خواستم ..نفس می کشیدم و کار می کردم...
نمی دانی الان که دستان گرمت .دستان کوچکم را می فشارد چگونه سیراب می گردم و چگونه هزاران بار خدای را شکر می گویم که روزگار بی تو بودن به من شهامت جنگیدن و صبر کردن داد..
دوستت دارم..
انفدر دوستت دارم که نمی دانم چگونه سخن بگویم..
صدای دلنشینت را که می شنوم تا اوج پرواز می کنم و وقتی قلبم به لرزه می افتد می فهمم که تمام روزهای بی تو بدون را زندگی نکرده ام ..
و
اکنون....
اکنون که چشمانت پیش رویم است
اکنون که دستانم در دستت است
اکنون که صدایت در گوشم است
اکنون که فرشتگان الهی گل بارانمان کرده اند
اکنون که می دانم با تو تا هزاران فردا خواهم رفت
اکنون که می دانم تو هم روزهای دوری از من را با غصه سپری کردی
اکنون که می دانم برای داشتن من چقدر شجاع بوده ای
اکنون که کنارم هستی
از اعماق قلب عاشقم به تو
بهترینم می گویم....
عزیزم دوستت دارم تا آخرین روز...........







:

پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)