سلام آقای سنگ تراشان
به خدا دیگه از شما هم خجالت می کشم آخه همش از دردهام به شما می گم شما گفتین به یک روانشناس مراجعه کنم اما من در شهرستان زندگی می کنم و دسترسی به یک روانشناس خوب رو ندارم 3 سال پیش همراه صمد به یک روانشناس مراجعه کردیم اما بی فایده بود حتی 2 سال پیش هم صمد به تنهایی به یک روانشناس مراجعه کرده بود و آقای روانشناس یک طرفه قضاوت کرد و زندگی منو به هم ریخت نمی دونم به صمد چه برنامه هایی داده بود که صمد از اون روز عوض شد.حتما می گویید احساسات بر عقلم غالب شده اما نه اصلا این طور نیست.عشق من و صمد واقعی بود در این مدت صمد برای رسیدن به من خیلی تلاش کرد و خیلی عشقش رو نصبت به من ثابت کرد اما بعضی مشکلات باعث شدند صمد رو نسبت به من سرد کنند.هر سال صمد برای تولدم کادو می خره امروز هم روز تولدم هست دیشب به من زنگ زد و تولدم رو به من تبریک گفت و برای 3 روز دیگه با من قرار گذاشت که کادوی منو به من بده توی حرف زدن هاش سعی می کرد جدی باشه و به من گفت که با دادن کادو فکرهای بی خودی نکن بهش گفتم که هیچ علاقه ای به خواستگارم ندارم و گفت باز می خوای شروع کنی گفت می دونم که به خاطر من نسبت به خواستگارت سرد شدی و برای همین نمی خوام باهات باشم تا فراموشم کنی اما آقای سنگ تراشان این بزرگترین ظلمی هست که صمد در حق من می کنه به نظر خودش با این کارهاش من می رم دنبال خوشبختی خودم اما نه امکان نداره آخه من دیگه نسبت به صمد هم بی احساس شدم نمی دونم حرفهام رو چطوری به شما برسونم اما من دیگه از همه چی خسته شدم از صمد از بقیه و از خوشبختی می خوام تنها برای خودم زندگی کنم.مادر صمد ضربه بزرگی به من زد نمی دونم خدا ازش می گذره یا نه دیشب 45 دقیقه با صمد حرف زدم اما وقتی دید زیاده روی می شه سرم داد کشید و گفت خداحافظ گفت نمی خوام دوباره شروع کنی و به من وابسته بشی خوب می فهمیدم که خودش هم می خواد بیشتر باهام حرف بزنه ولی وانمود می کرد که دلش می خواد زودتر خداحافظی کنه به نظر من صمد داره فداکاری می کنه اما یک کسی نیست که بهش بگه این کاری که می کنه درست نیست آخه من در این مدتی که ازش جدا بودم بیشتر و بیشتر تشنه تر شدم می خوام مشکلاتی که باعث شد صمد از من کناره گیری کنه رو براتون بگم
1- من الان 24 سال سن دارم و قبلا و اون موقع هایی که با صمد صمیمی بودم همش اصرار می کردم که مادرش با مامانم حرف بزنه آخه می ترسیدم که کارم اشتباه باشه برای همین می خواستم خانواده ام از جریان مطلع بشن و چون صمد موقعیت ازدواج نداشت با مخالفت شدید مادرش روبرو شد و مادرش کارهایی کرد که صمد رو از زندگی با من سرد کرد مثلا مهمترین علت سرد شدن صمد نسبت به من ندادن پول توجیبی به صمد بود مادرش از همه راه برای جدا کردن ما تلاش کرد که بالاخره با ندادن پول به صمد پیروز شد
2- اون زمان صمد دانشگاه آزاد بود و ولی الان ترم آخرش هست
3- هنوز سربازی نرفته
4- به من گفت ازدواج کردن با تو راحت هست اما بعد از ازدواج من تحمل بی احترامی های مادرم رو نسبت به تو ندارم
به نظر من مهمترین عامل سرد شدن صمد از من اول مادرش بعد حرفهای یک طرفه راونشناس بهش گفته بود اگه بهش کم توجهی نکنی تو رو فراموش می کنه اما نه باید به اون آقای روانشناس بگم که امکانش وجود نداره
از شما می خوام منو کامل راهنمایی کنین من می خوام صمد رو دوباره به دست بیارم آخه این مدت خیلی سعی کردم که فراموشش کنم و به فکر دیگری باشم اما نشد می دونین چرا چون تمام معیارهایی که برای ازدواج دارم در وجود صمد هست و عشق صمد و من یه عشقی بود که نمی تونم فراموشش کنم اسم منو هر چی می زارین بزارین اما نمی شه یا صمد یا تنها موندن و خلوت کردم با خودم
می دونم براتون زحمت می شه اما من پس فردا قراره صمد رو ببینم می خوام به من بگین که چه حرفهایی رو به صمد بزنم و چه کارهایی بکنم
باز هم از این که وقتتون رو برای من می زارین و باهام همدردی می کنین ازتون بی نهایت سپاسگذارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)