با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مدیر همدردی محترم
آقای مدیر. متاسفانه من با این راهی که به این خانم پیشنهاد می کنید موافق نیستم. خود من دو بار درگیر این چرا و اما و اگرهای بیحاصل بودم و قضیه فقط موقعی حل شد که من تصمیم گرفتم با قضیه روبرو شم و اونو مستقیما حل کنم. بار اول وقتی بود که من به یکی از استادام علاقمند بودم و سالها عشق اون رو در دلم می پروروندم و از کوچکترین رفتار اون به نفع خودم استفاده میکردم و حرف هیچکس هم برام قانع کننده نبود. تا وقتی که من همه اون احساسات رو مطرح کردم و و یه بار جواب مثبت می شنیدم یه بار منفی و... تا اینکه خداوند لطف کرد و برای همیشه قضیه رو برام خاتمه داد که جریانش مفصله.
بار دوم آقای دیگه ای بودن که مدت کوتاهی با من دوست شدند و بعد یک هفته دعوا شد و سه ماه قضیه همچنان تموم شده بود ولی من توی دل خودم تموم نکرده بودم و با مشورت یکی از دوستانم دوباره به سمت اون آقا برگشتم و اینبار سردتر از گذشته بود و من هرچه تلاش کردم نتونستم هیچ جوابی بگیرم و درنهایت در یک روز تلخ درحالیکه همه وجودم پر از غم بود با دلایل منطقی (و نه هپروتی و نه حدس و گمان و نه به امید بازگشت) کل قضیه رو برای خودم تموم کردم و دقیقا دو روز بعد بود که یکی از بهترین اتفاقات زندگی من برام رخ داد...
اگه اون دختر به اونجا نره و شک و تردیدهاشو برطرف نکنه و به دلایل منطقی نرسه هرگز نمی تونه با قضیه کنار بیاد و همیشه اینو مجسم می کنه که اگه می رفتم شاید می تونستم موفق شم.
شاید اصلا این راهی باشه که خداوند بر سر راه این دختر گذاشته تا به زجر 5 ساله اون خاتمه بده. چه با بودن با اون پسر یا با حذف همیشگی اون.
در ضمن من فکر نمی کنم تا وقتی که یک رابطه سالم پیش اومده باشه و تا وقتی که یک پسر پی به ارزش واقعی دختر برده باشه به ازدواج با اون دختر فکر کنه. اگر اینطوری باشه یا اون پسر نرمال نیست و یا دلایل سطحی برای انتخابش داره. من به شخصه هرگز دوست ندارم طرف مقابلم به دلایل نامعلوم و سطحی بخواد با من ازدواج کنه و دوست دارم منو فقط به خاطر اونچه که هستم بخواد.
امیدوارم این حرفها رو حمل بر بی احترامی نفرمایید. اینها نظر من بود که از تجربیات من در طی زندگی 30 ساله بوجود اومده.
ممنون![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)