سلام
دوست مهربون shad عزیز خیلی از صحبتهات ممنونم .راستش توی این دوسه روزه همش داشتم به خودم بد بیراه میگفتم احساس میکردم مشکل روانی دارم .حرفای شما آرومم میکنه.از پیشنهادتون ممنونم راستش دیشب همین کار را کردم براش اس دادم وازش عذرخواهی کردم وبهش گفتم میخواهم باهاش حرف بزنم فقط چند دقیقه کم بهش گفتم اگر خواستی باهام حرف بزنی تک زنگ بزن من تا ابد منتظرتم .از دیشب هم تا الان هیچ تماسی نگرفتم .میخواهم بزارم آزاد فکرشو بکنه شاید اون واقعا از من خسته ودلزده شده ودوست نداره باهم باشیم نمیخواهم آزارش بدم تنها چیزی که برام مهمه خوشیه اونه .
از کمکهاتون ممنونم من به خودم مطمئن نیستم که بازم باهاش تماس نگیرم. الان دم عید میترسم واقعا قهرش ادامه پیدا کنه ومن عید بدون اون باشم .فقط باید صبر کنم من دیشب براش خیلی توضیح دادم وازش معذرت خواستم گفتم که نمیخواستم تولدشو خراب کنم .یعنی ممکنه اون منو ببخشه .؟ازتون میخواهم منو دعا کنید خیلی احساس تنهایی و بیکسی میکنم نمیتونم با کسی هم دردل کنم .خیلی کلافم میخواهم آروم باشم اما چطوری؟یه لحظه هم از یادم نمیره اسمش همه جا هست فکرش همیشه باهامه حتی تو خوابهام هم اونو میبینم اگر بخواد تمومش کنه من چیکار باید بکنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)