مامفرد عزیزم، سلام، راستش احساس می کنم که من هم مشکل تو رو دارم، یه وابستگی به همسرم، به اون کسی که میخوام تمام راه رو باهاش ادامه بدم و زندگی کنم، اما......... اما نمی دونم توی این مسیر یهو چه اتفاقی می افته که دوست دارم ازش دل بکنم و تنها شم، می دونم چرا! چون فکر می کنم که اگر دوستم داره، باید این جوری باشه، اگر دوستم داره باید اون جوری باشه! آخه! چقدر اگر!!! چقدر باید اگر های من رو اجرا کنه تا ثابت کنه که دوستم داره!
می دونی خانومی خوب می فهمم که شما هم دوست داشتن احساس رو ته قلبت متوجه هستی و درک می کنی اما تنها ایرادت اینه که این دوست داشتن اون جوری که شما می خوای تبلور پیدا نمی کنه، اون جوری که تو دوست داری به حقیقت نمی پیونده، می دونی دوستت داره اما من و تو و هزاران همسر دیگه داریم با اسیر کردن خودمون توی قانون های زنانه، توی شرط ها و اگر های زنانه، همسرانمون رو خسته می کنیم.
امیدوارم اگر تونستی راه صحیح رو پیدا کنی به من هم کمک کنی که بتونم راه درست زندگی کردن رو یاد بگیرم.
به امید خبر های خوش از مامفرد عزیز و دوست داشتنی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)