دل عزيز به نظر من مشكل ممفرد برعكس اينه
مشكل اينجاس كه ممفرد هيچ توقعي از همسرش نداره.....به هر چي داره يا نداره قانع هست...هيچ وقت اعتراض نميكنه....هيچ وقت صداش در نمياد بگه بابا منم هستم....منم خسته ميشم....منم نياز دارم..هميشه سعي ميكنه اولويت با همسرش باشه....همسرش هم از همين فداكاري ها حس پليدي بهش دست ميده..ميفهمي يعني چه جوري؟حس ميكنه مثل يه ادم ظالم داره به كسي كه اينقدر دوسش داره ظلم ميكنه......
حس بدي به هر ادمي كه جاي احسان باشه دست ميده.....ادم از خودش بيزار ميشه...از همه كسايي كه باعث وقوع اين ظلم ميشن بيزار ميشه....ميدوني يه جور وجدان درد
نميدونم تونستم منظورمو برسونم يا نه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)