سلام
من مشکلی شبیه این خانم دارم.
با یک نفر آشنا شدم.اون به سرعت و خیلی زود به من وابسته شد.
البته ما در موارد خیلی زیادی به تفاهم رسیدیم.یعنی به خاطر تحصیلات و علایق مشترک یک قسمت زیادی از زندگیمونو وقف علایق حرفه ای مون کردیم.چون هردو هنرمندیم.
از نظر خانوادگی هم به هم شبیهیم.خانواده هامون هم در جزیان رابطه هستن و مشکل چندانی ندارن.
خلاصه اش اینه که ما تصمیم گرفتیم که با هم ازدواج کنیم.ولی به خاطر مشکلاتی که داریم نمی تونیم تا قبل از دو سال آینده ازدواج کنیم.
ولی وابستگی ایشون برای من شدیدا شده دردسر طوری که حتی وقت خواستم که بیشتر بهش فکر کنم.ایشون از نظر فیزیکی خیلی بهم وابسته اس.مدام دوست داره دستشو توی دستم بگیره و خلاصه رفتار نامزد هارو توی خیابون داشته باشیم.ولی خوب من اصلا این طوری نمی تونم بپذیرم.اون هم دو سال!
در این مورد حتی بهش تذکر هم دادم ولی خیلی زود حمل بر بی اعتمادی می کنه.
حتی در مورد سردمزاج بودنم هم صحبت می کنه تازگی.و فکر می کنه که ممکنه بخوام ترکش کنم.
اون تقریبا همون چیزیه که من می خوام ولی خوب از طرفی هم من عاشقش نیستم که بگم نمی تونم ترکش کنم. تضاد بدیه!
اینم بگم خودم هم می دونم که کمی سرد مزاجم ولی نه اون قدر که نتونم از عهده مسولیت های زناشویی بر بیام.
الان دلم می خواد که یه رابطه منطقی داشته باشیم.
فکر می کنم همون طوری که من تازگی بهش مشکوک شدم و فکر می کنم شاید مشکلی داره اون هم یک جور دیگه ای به رفتارهام نگاه می کنه.
ولی اینم بگم که از هر کسی در موردش تحقیق می کنم اونو تایید می کنه.حتی چند تا از استاد های مشترکمون باهام تماس گرفتن و بهم گفتن که ما خیلی به هم میایم.و تبریک گفتن
خودم هم توی این چند سال دانشگاه و توی پروژه های کاری مشترک موردی که خلاف اخلاق باشه از ایشون ندیدم.
یک طوری که وقتی در مورد این که چقدر احساساتیه می گم اصلا کسی باورش نمی شه.
آیا این شدت احساسات نشانه ناهنجاری در ایشونه؟
باید ترکش کنم؟
کسی می تونه کمک کنه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)