همیشه دست نوشته هایم اغشته به اشک بودند..
اشکی که امروز از شوق بر گونه هایم روان است..
کاش می دانستی که چقدر صبوری را تحمل کردم تا امروز چشمانت پیش چشمانم باشد
کاش می دانستی که چقدر شبها صورتت را تجسم کردم تا حتی خطی از آن را فراموش نکنم
کاش می دانستی که چقدر آهنگ صدایت را در ذهنم مرور کردم تا صدایت از گوشم نرود..
کاش می دانستی من چه کشیدم......
امروز می دانی تمام دردهایی که روزگاری بر صفحه قلبم حک کردم را می دانی
و من به چه سختی امروز تبدیل شدم به خوشبخت ترین زن جهان..
چون تو را در اغوش خسته ام دارم..
نه
نه
من خسته نیستم
آنقدر انرژی دارم که بتوان تا آخر دنیا همراهت بیایم..
انقدر عاشق هستم که بتوانم کوه ها را جا به جا کنم..
و انقدر دوستت دارم که باورش دریایی را طوفانی می کند...
و امروز گرمی دستانت..نگاه مهربانت..دوست دارم گفتن هایت..مرا وادار می کند آنقدر بخندم که اشکم روان شود و هزاران بار خدا را شکر کنم که دست هایمان فراقی طولانی را به وصل رساندند..
دوستت دارم









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)