حنان عزیز
بنظر من گفتن همه چیز به سایرین بمعنای صداقت نیست ، صداقت بمعنای راست گوئیه نه بیان هرآنچه واقعیت داره. اعتراف به گناه هم در مکتب ما امری ناپسنده مگر نزد معبود بی همتا.
- برخی مسائل هست که چه پرسیده شود و چه نپرسند باید بیان شود ، مثلا اگه فردی به یه بیماری لا علاج مبتلاست این حق طرف مقابله که قبل بسته شدن این پیمان از آن مطلع گردد.
- همانطور که سایر صفات اخلاقی که افراد دارند قابل بیان نیست ، مثلا در جلسات خواستگاری کسی نمی گوید که من دزد ، دروغگو، و.... هستم. موردی هم که ذهن شما رو درگیر کرده بیان کردنی نیست.(مثال جهت تقریب ذهنه)
- در بازگو کردن نیازها ، فاکتورهای مهم و .....و شناسائی و اصول مهم زندگی خودمو ن به طرف مقابل دو طرف به یه سری مسائلی اشاره می کنن و همین میشه اون شناخت اولیه.
- اگه فردی براش داشتن رابطه قبل از ازدواج خیلی مهم باشه خب می پرسه ، در هنگامی که ازتون سوال میشه قطعا نباید خلاف واقع رو بگید.
اما من کلا این مد نظرم هست که انسان اونی رو بدست میاره که دنبالش باشه ، و ما دنبال کسی / چیزی می ریم که بهش اعتقاد داشته باشیم. قاعدتا افراد بدنبال هم کفو خودشون میگردن و اساسا تناسبی بین یه خانواده اهل پارتی و رقص و ...با یه خانواده مقید و مذهبی و اهل دعا و.... وجود نداره. بنابراین شاید برا یه پسری که قبل از ازدواج رابطه نامشروع داشته مهم نباشه که یه دختر هم قبل از ازدواج این جور رابطه داشته باشه در حالیکه صرف داشتن دوست پسر برا یه دختر یه فاکتور بسیار مهم برا یه پسر با تقیدات مذهبی باشه که به خواستگاری میاد.
بنابراین از اونجا که "کافر همه را به کیش خود پندارد" ، از نظر من در صورت پرسیدن از پیشینه شخص باید در تصمیم گیری برای ارائه پاسخ مثبت تامل نمود.
اما خانواده و ظاهر افراد ، با چاشنی قدرت تشخیص خوب می تونه خیلی مسائل رو از ابتدا روشن کنه.
موفق باشی.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)