به نام انسانيت که زيباترين رسم است
خيلي وقت است که با خدا، همان خالق دنيا،حرفي نزده ام! خيلي وقت است که به ظاهر با هم هستيم و در بطن ......رفاقت ما کم رنگ شده،
خيلي يقه خدا رو ميگرفتم،با اين کارها هم به جاي نميرسيدم،که هيچ ،آب از آب تکان نميخورد که هيچ، و هم هيچ
عالم همه هيچ و خلق عالم همه هيچ
اي هيچ بهر هيچ به خود مپيچ.!
در اين هيچ و پوچي، تسليم سکوت شدم، و خدا هم از دست حرفهاي گرد گرفته و داغ کهنه و تازه من راحت شد.
بعد از اون نميدونستم با کي دردل کنم!؟ پيش کي داد بزنم، فقط کنج تنهايي رو به خودم قبول کردم و در دلم فرياد ميزدم،گاهي وقتها هم يواشکي گريه ميکردم،
اين ول کردن يقه خدا تا حدودي به نفع خودم تمام شد. يه روز به خودم اومدم،ديدم اي بابا من که با خدا قهرم(منظور از قهر همان داد و بيداد بود) حالا پيش کي برم و دعا کنم، که فلان کارم رو راه بنداز، اينقدر نذرش،... اون گره کور رو باز کن، خوب باز کن ديگه! تو چطور خداي هستي؟ (هي پسر مگه قبول خدا، و باور به او فقط به خاطر منافع خودته؟نکنه از آتيش جهنم ميترسي؟ يا کله و مخ و شکم رو صابون ميزني ، که بري بهشت؟! بابا دست مريزاد، برو که ديگه نميشه با تو يکي حرف زد، انگار خدا وکيل مدافع ماست، ....بگذريم و سخن رو اينجا کوتاه کنم و ..)
به خودم اومدم و ياد گرفتم، اول نقش خودم رو ايفا کنم، بعد برم پيش اون؛ اول نقش مان رو ايفا کنيم بعد....همون جمله معروف اول برادريت رو ثابت کن تا بعد.خیلی از ما خداباوران بخصوص دین گرایان، توانایی های خودمان را نمیشناسیم،یا اگر هم بشناسیم فقط در حد حرف، سطح اختیار خودمان را نمیدانیم،
هر بلایی هم برسه یا دم از جبر و یا حکت و یا شاید رحمتی در پستوی عرش کبریای!
دیگه اینطوری شدکه برای هر دردی و هر غمی و هر شکایتی،علت واضح میخواستم، و به نتیجه هم رسیدم،
خیلی از اطرافیان ما تا تقی به توقی میخوره، همه رو به خدا ربط میدن، نقش من ادم پس کجاست؟
بيشتر خودم رو شناختم، و بيشتر توانايي هام رو، و خدا رو برای یه چیز دیگه قبول دارم،
اما امروز باز دلم تنگ شده واسه گلايه،!!!!!بگم؟بگم؟
بذار اين دفعه قبل از اين سال جديد بگم و خداحافظ تا بعد.
خوب به یا دارم،در کودکی، خدا و ترس برابر بود، میترسیدم از خدا؟ چرا؟
اگه دختر همسایه رو دید بزنی؛ میندازند جهنم،خب جهنم چیه؟ آتیش داره مار و عقرب داره، گاهی وقتها هم جهت مزاح کرمها میان قلقلکت میدن،
اطراف ما خیلیها هستن که اول خدا رو اینطوری میشناسن یعنی طرف، خدا رو یه وسیله ابزاری برای تربیت بچه اش میکنه، مفهوم توکل رو خوب یاد ندادن، طوری که کفر نباشه،خدا شده آدامس تو دهن، هی میجویم و هی میجویم،
بد نیست آدم همیشه به یاد خدا باشه هر کاری رو با نام نیکی ها، دوستی ها، محبتها، ظرافت و عشق آغاز کنه، اما نه اینکه فقط عادت کنه،
خدا، مهربان بی همتایست که حتی عذابش اخمی است که در پس ان خنده شیرینی نهفته است،خنده ای به شیرینی بهار که از پس اخم زمستان می آید.
نمیدونم خدا (مینویسم من ،چون اگر بنویسم ما،شاید به کسی بربخوره،و به اعتقاداتش،) نمیدونم خدا من رو نوازش میکنه؟ و در آغوش میگیره؟
در آغوشم بکش، طولانی و اگر شد بلندم کن از این عالم خاکی، و دستم را از آن کوتاه کن، شانه های صبورت را به من بده که زمین طاقت بغض هایم را ندارد،بذار گریه کنم وقتی به هیچ زبانی فهمیده نمیشوم،وقتی که دستها انگشت اتهامی هستند که به سوی من نشانه رفته اند وقتی که چشم ها به انکار من میچرخند،من سرم گیج میره ....
من جوانم اما غرورم از جنس آهن نیست،میشکند، بذار اعتراف کنم آن قدر ها هم که نشان میدهم قوی نیستم،
بذار اعتراف کنم که گاهی عاشق میشم،گاهی شک میکنم،گاهی سوال های اساسی دارم، گاهی خسته میشم،گاهی سرم گیج میره،گاهی دلم میخواد اشتباه کنم، گاهی ،گاوی میشم؛ نه ببخشید اشتباه نوشتم، گاهی ،گاومیش میشم، باز که اشتباه شد....
اعتراف هام رو شنیدی، اگر نه؟ وقت کردی بیا اینجا بخون،
تو هم در پاسخ به اعترافهایم،معجزه ای بزرگ نشانم ده،امسال دلم معجزه میخواهد، خدایا،آتشم را گلستان کن، نا امیدی و غم،نهگنی است که جوانی ام را میبلعد!درست وقتی که مثل یونس نا امید شدم از دهان این ماهی خلاصم کن، معجزه میخواهم!باشد که امسال شادی از هر طرف به مبارک بادم بیاید ، چون اندوه سابق؛که دیر زمانی او به مبارک بادم می آمد و می آید.
تو خوب میدانی که اگر گاهی به هر سو سرک میکشم،دنبال نور میگردم، جوانم که جستجو میکنم، جوانه ام که سرک میکشم،هر چند گاه صداها و رنگهای را میپسندم که در هیچ بخشنامه ای نمیگنجد!
معجزه ای بفرست تا آنهایی که از حاصل جمع تمام اینها گریزانند،و چاره را در تفریق میجویند،امسال لحظه تحویل سال به خود آیند و از تقسیم رنگها دست بردارند و با ما ضرب در هزار شوند و بهار شوند و بهار....
خدایا جوانم، غرورم را شکسته و شانه هایم را خسته نخواه،امسال بهار ،زنبیلت را از معجزه پر کن، و به خانه ام بیا،و حال خوب بیاور که سخت منتظرم.
این هم از عیدی من! جز نق زدن چیزی بلد نیستم دیگه!!!







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)